الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهای آخر الزمان - سید بن طاووس - الصفحة ١٠٢ - اخبار على
[اخبار على ٧ به يارانش راجع به جريانهاى خود]
(باب بيست و دوم:) ابن عباس ميگويد: ما هفتصد سوار بوديم كه از مدينه مىآمديم در يكى از روزها كه در عبور بوديم شخصى از آن قوم گفت: اين سفر بىنتيجه است زيرا كه ما بسوى مردمى ميرويم كه همه خون عثمان را طلب ميكنند و راجع باين موضوع گفتگوى زيادى در بين آنها در گرفت، ابن عباس ميگويد: من نزد على ٧ آمدم و گفتم: مگر نميبينى كه در در بين اين قوم راجع باين مسافرت اختلاف رخ داده زيرا ميگويند:
براى چه به جنگ صد هزار نفر كه همه خون خواه عثمانند برويم.
على ٧ بلند شد و خطبهاى خواند و فرمود: قسم بآن خدائى كه جان من در دست اوست كه در اين جنگ طلحه و زبير كشته ميشوند و اهل بصره شكست ميخورند و از اهل كوفه پنج هزار و ششصد يا پانصد نفر با شما خروج ميكنند.
ابن عباس ميگويد: ما حركت كرديم بخدا قسم همان طور شد كه على ٧ فرموده بود زيرا كه سياهى لشكرى پيدا شد و من از آنها استقبال نموده از مردى پرسيدم شما چند نفريد؟ گفت: پنج هزار و پانصد نفر، از دو نفر ديگر پرسيدم آنها نيز همان جواب را گفتند.
(باب بيست و سوم:) أمّ حكيم ميگويد: از على ٧ شنيدم- در آن موقعى كه مردى بآن حضرت ميگفت: يا أمير المؤمنين براى خالد بن عرفطه استغفار كن زيرا كه در زمين تيم از دنيا رفته است- كه فرمود: دروغ ميگوئى بخدا قسم كه او نمرده و نخواهد مرد تا اينكه از باب الفيل داخل شود و بيرق