تكامل و طهارت روح (ترجمه التمحيص) - اسكافى، محمد بن همام؛ مترجم عبدالله صالحي - الصفحة ١٦٣ - ٩ - باب في أخلاق المؤمنين و علامات الموحدين
حالتىكه حضرت خطبه مىخواند، اظهار داشت: اى امير المؤمنين! حالات متّقين را براى من به گونهاى توصيف كن و شرح ده كه گويا آن را به چشم خود مىنگرم.
حضرت قدرى در پاسخش تأمّل كرد و سپس فرمود: اى همّام! تقواى خدا را رعايت نما و احسان كن، «همانا خداوند با كسانى است كه تقوا داشته و نيكوكار باشند».
پس همّام به اين مقدار از سخن قانع نشد و گفت: تقاضا مىكنم و تو را سوگند مىدهم به كسى كه گراميت داشته و مختصّت نموده و تو را بر گزيده و به آنچه كه عطايت كرده و فضيلت و برترى داده! متّقين را برايم توصيف نما.
بعد از آن امير المؤمنين عَلَيْهِ السَّلَامُ برخاست و حمد و ثناى الهى را بجاى آورد و بر پيامبر خدا تحيّت و درود فرستاد. سپس فرمود:
اما بعد، به راستى خداوندِ سبحان آفريدهها را آفريد در حالى كه از عبادت و طاعت ايشان بىنياز و از نافرمانى و معصيتشان در امان بود، به خاطر آن كه معصيت گناهكاران برايش ضررى نمىرساند؛ و اطاعت فرمانبران هم برايش نفعى ندارد، پس معيشت و ارزاق ايشان را در بين ايشان توزيع كرد؛ و هر يك را در جايگاه و موقعيت دنيا قرار داد.
اهل تقوا در دنيا اهل فضايل هستند، سخنانشان درست و حساب شده است، روش زندگيشان صرفه جويى است، راه و رفتارشان تواضع و فروتنى است، خداوند را شايسته طاعت دانسته، پس خود را بر آن واداشته و چشمهاى خويش را از آنچه كه خداوند حرام گردانده پوشاندهاند، گوشهاى خود را بر دانشى كه برايشان سودمند باشد متوقّف نمودهاند.
وجود خود را در برابر بلاها همانند كسى دانسته كه در آسايش و رفاه هستند و به قضا و مقدّرات الهى راضى مىباشند؛ و اگر مرگى كه در سرنوشت آنهاست نبود،