فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٣٠٥ - حرمت نبش قبر
در آنجا بماند.
سوم: هرگاه كفن يا چيز ديگرى كه با ميّت دفن شده است غصبى باشد، و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند.
چهارم: هرگاه چيزى از مال خود ميّت كه به ورثه او رسيده است با او دفن شده باشد، و ورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند؛ ولى اگر وصيت كرده باشد كه دعاء يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، براى بيرون آوردن اينها نمىتوانند قبر را بشكافند.
پنجم: هرگاه ميّت بدون غسل يا تيمم و يا بدون حنوط و يا بدون كفن دفن شده باشد، يا بفهمند كه غسلش باطل بوده است، يا بفهمند كه به غير دستور شرع كفن شده است، يا معلوم شود كه در قبر او را رو به قبله نگذاشتهاند، البته در صورتى كه هنوز جسدش متلاشى نشده باشد.
ششم: هرگاه براى اثبات حقى بخواهند بدن ميّت را ببينند.
هفتم: هرگاه ميّت را در جايى كه بىاحترامى به او است- مثل قبرستان كفّار يا محل ريختن كثافت و خاكروبه- دفن كرده باشند.
هشتم: براى اثبات يك مطلب شرعى كه اهميت آن بيش از شكافتن قبر باشد، مثل اينكه بخواهند بچه زنده را از شكم مادرش كه دفن شده است بيرون آورند.
نهم: هرگاه بترسند درندهاى بدن ميّت را پاره كند، يا سيل او را ببرد، يا دشمن او را بيرون آورد.
دهم: براى دفن قسمتى از بدن ميّت كه با او دفن نشده است؛ ولى احتياط مستحب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميّت ديده نشود.
يازدهم: براى منتقل نمودن ميّت به يكى از مشاهد مشرفّه.
دوازدهم: در صورتى كه ميّت را بدون اذن ولىّ دفن كرده باشند؛ لكن أحوط آن است كه ولىّ اسقاط حق نمايد و رضايت دهد.
سيزدهم: هرگاه ميّت وصيت كرده باشد كه او را در مكان معيّنى دفن كنند، و عمداً