تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٣٦ - فصل ١٨ قانونى بودن يك حكومت
طبرى نيز جملهاى را به آنحضرت (ع) نسبت داده است كه در روز اول خلافتش در مسجد بمردم گفته است:
يا ايها الناس عن ملاء و اذن ان هذا امركم ليس لاحد فيه حق الا من امرتم و قد افترقنا بالامس على امر فان شئتم فقعدت لكم و الا فلا اجد على احد (تاريخ طبرى صفحه ٣٠٧٧ جلد ٥).
اى گروه مردم بشنويد كه خلافت مربوط به شما است و هيچكسى حق حكومت را بدون امر شما ندارد و ما ديروز بر تفويض خلافت بمن از هم جدا شديم، اگر فعلا بخواهيد من به اين مقام مىمانم وگرنه بر كسى خشم و كينهاى ندارم[١].
با اين دو جمله چندان اعتمادى نميشود زيرا اولا از ناحيه اسناد بايد صحت آن اثبات شود و ثانيا متن آن دو، نيز محتاج به بيان است زيرا اگر مشوره با خصوص مهاجرين و انصار باشد و ديگران در آن حقى نداشته باشند در عصر ما موضوعى براى اين روايت باقى نمىماند، و در جمله منقول طبرى اين سؤال مىآيد كه آيا حق نظر و انتخاب براى حاضرين در مدينه بوده يا براى همه مسلمانان؟ و حاضرين در مركز (كه از مصر و جاهاى ديگر نيز در آن روز جماعتى آنجا حضور داشتند) چه خصوصيتى دارند؟
بهرحال نظر فعلى نگارنده اينست كه در فرض وحدت فقيه بر مردم واجب است رغم تنفر باطنى خود، از فقيه حاكم پيروى كنند، و وظيفه
[١] - معلوم است كه خلافت معصوم نيازى به انتخاب مردم ندارد، ظاهرا حضرت على با مردمى صحبت ميكند كه عصمت او را معتقد نيستند و نه متوجه نص بر نصب او بودهاند.