تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٨ - فصل ٢٥ نظرى به جهان اسلام
|
ديهيم و سرير از گهر و عاج گرفتيم |
اموال و ذخايرشان، به تاراج گرفتيم |
|
|
وز پيكرشان ديبه و ديباج گرفتيم |
مائيم كه از دريا، امواج گرفتيم |
|
|
انديشه نكرديم ز طوفان و ز تيار |
در چين و ختن ولوله از هيبت ما بود |
|
|
در مصر و عدن غلغله از شوكت ما بود |
در اندلس و روم عيان قدرت ما بود |
|
|
غرناطه و اشبيليه در طاعت ما بود |
صقليه نهان در كنف رايت ما بود |
|
|
فرمان همايون قضا آيت ما بود |
جارى به زمين و فلك و ثابت و سيار |
|
|
خاك عرب از مشرق اقصى گذرانديم |
وز ناحيه غرب بافريقيه رانديم |
|
|
درياى شمالى را بر شرق نشانديم |
وز بحر جنوبى بفلك گرد فشانديم |
|
|
هند از كف هندو، ختن از ترك ستانديم |
مائيم كه از خاك بر افلاك رسانيدم |
|
|
نام و هنر و رسم كرم را به سزاوار |
چون بره بيچاره به چوپانش نپيوست |
|
|
از بيم به صحرا نه خسبيد و نه بنشست |
خرسى به شكار آمد و بازويش فروبست |
|
|
با ناخن و دندان ستخوانش همه بشكست |
شد بره ما طعمه آن خرس زبردست |
|
|
افسوس از آن بره نوزاده سرمست |