تصويرى از حكومت اسلامى در افغانستان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٦ - فصل ٢٥ نظرى به جهان اسلام
سياه ما بنظر ميرسد.
٤- دولتهاى حاكم بر جهان اسلام پس از اشتراك آنان در تسليم بودن بقدرتهاى بيگانه اختلافات فاحشى بين خود دارند كه نيروهاى مادى خود را در تخاصمات احمقانه بهدر ميدهند.
٥- منابع اقتصادى ما در غارت و تاراج خارجيان است، همه كشورهاى اسلامى در دام استثمار ديگران گرفتارند و ما از خودكفائى نسبى اقتصادى فرسنگها بدوريم.
٦- تديّن ما در تعصبات خشك مذهبى جلوه ميكند و همين، كه نتيجه آن استمرار عداوتها و خونريزيهاى مذهبى و تضعيف اسلام است.
|
خواجه پندارد كه طاعت ميكند |
غفلتاً بر خويش لعنت ميكند |
|
٧- اگر جمعى اسلام را بنام كاپيتاليزم و ماركسيزم توهين ميكنند، پارهاى اسلام را بنام اسلام تضعيف ميكنند.
اكثر متدينين ما اسلام را بعنوان عقيده و عبادت تلقى ميكنند و بس و از درك آن بر علاوه عقيده و عبادت بعنوان يك نظام ادارهكننده انسانها در همه ابعاد سياسى و اجتماعى و اقتصادى و غيره عاجزند، گو اينكه درين اواخر خصوصا پس از انقلاب اسلامى كشور ما و انقلاب اسلامى ايران تحولى درين زمينه در حال جهش و يا گسترش است كه آيندهاش بخير باد.
٩- كشورهاى اسلامى بجاى اينكه بسوى ادغام و اندراج پيش بروند بسوى تجزيه گرايش پيدا كردهاند و خاصيت سلول را به خود گرفتهاند.
١٠- كانفرانس نامنهاد اسلامى كه زمامداران و يا وزيران خارجه دولتهاى حاكم بر كشورهاى اسلامى در آن اجتماع مىكنند از ديدگاه اسلام جز ملعبه سياسى شيطانى چيزى بيش نيست و هيچ نفعى بجهان اسلام و زندگانى مسلمانها رسانيده نمىتواند و حتى خود اشتراككنندگان فاسد آن هم از چندان دلخوش نيستند.
١١- ما امروز يك جامعه خوب و مترقى مصرفى هستيم كه با سخاوت تمام