دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١ - ٤/ ٤ بر حذر داشتن از نشناختن امام زمانعليه السلام
گروهى از شما نقل مىكنند و دليلهايى را بر آنها به من ارائه مىدهند ....
[امام رضا عليه السلام] نوشت: «ابو جعفر (امام باقر عليه السلام) فرمود: بنده، ايمان خود را كامل نمىكند تا آن كه بداند همان حقّ اطاعت و احتجاجى كه براى اوّلين امام بوده، براى آخرين امام هم جارى است و حرام و حلال، [براى هميشه] يكسان اند و البتّه براى محمّد صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام فضيلتى است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس بميرد و امامى زنده نداشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است.[١]
و نيز ابو جعفر (امام باقر عليه السلام) فرمود: حجّت خدا بر مردم اقامه (تمام) نمىشود جز با [قرار دادن] امامى زنده كه او را به خوبى بشناسند».[٢]
١٨٧. الغيبة، نعمانى- به نقل از معاوية بن وهب، از امام صادق عليه السلام شنيدم: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كس بميرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است».[٣]
١٨٨. المحاسن- به نقل از فضيل بن يسار-: امام باقر عليه السلام فرمود: «هر كس بميرد و امامى نداشته باشد، مردنش مردنى جاهلى است و مردم عذرى ندارند، مگر آن كه امامشان را بشناسند و هر كس امامشناس از دنيا برود، پيش و پس افتادنِ اين امر (ظهور قائم عليه السلام) به او زيانى نمىرساند. هر كس با شناخت امام خود، از دنيا برود، همانند كسى است كه با قائم، در خيمه اوست».[٤]
[١]. علّامه مجلسى در ذيل حديثى از بصائر الدرجات كه: از امام رضا عليه السلام رسيده كه فرمود:« حجّت خداوند بر مردم، تمام نمىشود، مگر با امام شناخته شده» نوشته است: در برخى نسخهها« حتّى يعرف» است و احتمال دارد فعل معلوم باب تفعيل، يعنى« يُعرِّف» باشد. در اين صورت ضمير آن به امام بر مىگردد؛ امّا وجه ظاهرتر، اين است كه ثلاثى مجرّد مجهول است و ضمير مستتر آن، به« اللَّه» يا« امام» بر مىگردد. در برخى نسخهها هم« إلّا بإمام حىّ يعرف» است و در برخى ديگر،« حقّ يعرف» كه بنا بر اين دو نسخه، بازگشت ضمير به« امام»، ظاهرترين وجه و بلكه وجه متعيّن است.
[٢]. قرب الإسناد: ص ٣٤٨ وص ٣٥١ ح ١٢٦٠( با سند صحيح)، بحار الأنوار: ج ٤٩ ص ٢٦٥- ٢٦٧ ح ٨.
[٣]. الغيبة، نعمانى: ص ١٢٩ ح ٦( با سند موثّق)، أعلام الدين: ص ٤٠٠، الإقبال: ج ٢ ص ٢٥٢، بحار الأنوار: ج ٢٣ ص ٧٨ ح ٩. نيز، ر. ك: تفسير العيّاشى: ج ٢ ص ٣٠٣ ح ١١٩.
[٤]. المحاسن: ج ١ ص ٢٥٤ ح ٤٨١، بحار الأنوار: ج ٢٣ ص ٧٧ ح ٦.