دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧١ - ٤/ ٣ شمايل امامعليه السلام از نگاه كسانى كه موفق به ديدار او شدند
با كف دستانى پرگوشت، زانوانش متمايل به هم، در گونه راستش خالى و در سرش، گيسوى بافتهاى بود. او روى پاى ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) نشست.[١]
٤٦٨. كمال الدين- به نقل از ابراهيم بن مهزيار، در داستان ديدارش با امام زمان عليه السلام-: او پسرى بدون مو در صورت و [پوستى] با رنگ يكدست بود. جبينش پيدا و ابروانش از هم جدا، گونههايش صاف و نرم، بينىاش كشيده و برجسته و زيبا به سان شاخه بان[٢] بود و صفحه پيشانىاش مانند ستارهاى فروزان مىدرخشيد. خالى بر گونه راستش بود مانند پاره مشك بر نقره سپيد. موى سرش فراوان، مشكى و رها و آويخته بود و تا لاله گوشش مىرسيد.
راه رفتنى داشت كه چشمها تاكنون به آن اعتدال نديده بودند و زيبايى و آرامش و شرمى به آن گونه نمىشناسم.[٣]
٤٦٩. مستدرك الوسائل- به نقل از ابراهيم بن محمّد بن فارس نيشابورى-: هنگامى كه عمرو بن عوف حاكم- كه مردى سختگير و شيفته قتل شيعيان بود-، آهنگ كشتن مرا كرد، از آن، خبردار شدم و خيلى ترسيدم. با خانواده و دوستانم خداحافظى كردم و به سوى خانه ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) رفتم تا پيش از گريختنم با او وداع كنم. هنگامى كه بر او وارد شدم، پسرى را ديدم كه كنارش نشسته بود و چهرهاش مانند ماه شب چهارده نورانى بود.
از نور و درخشندگىاش حيران شدم و نزديك بود كه ترس و گريختنم را از ياد ببرم.[٤]
٤٧٠. كمال الدين- به نقل از على بن ابراهيم بن مهزيار، در داستان ديدارش با امام عليه السلام-: بر او- كه درودهاى خدا بر او باد- وارد شدم. بر پوست دباغى شده سرخرنگى كه روى نمدى
[١]. كمال الدين: ص ٤٠٧ ح ٢ وص ٤٣٦ ح ٥، إعلام الورى: ج ٢ ص ٢٥٠، الخرائج و الجرائح: ج ٢ ص ٩٥٨، كشف الغمّة: ج ٣ ص ٣١٧، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٢٥ ح ١٧. براى ديدن همه حديث، ر. ك: همين دانشنامه: ج ٥ ص ١٩( بخش ششم/ فصل يكم/ يعقوب بن منقوش).
[٢]. بان، درختى خوشبو و بلند است و قامت كشيده را به آن تشبيه مىكند( ر. ك: فرهنگ لاروس و فرهنگعميد).
[٣]. كمال الدين: ص ٤٤٥ ح ١٩، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٢ ح ٢٨.
[٤]. مستدرك الوسائل: ج ١٢ ص ٢٨١ ح ١٤٠٩٦( به نقل از كتاب الغيبة، فضل بن شادان). نيز، براى ديدن تمام گزارش، ر. ك: همين دانشنامه: ج ٥ ص ٢٢( بخش ششم/ فصل يكم/ ابراهيم بن محمّد بن فارس نيشابورى).