دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٩ - ٤/ ٣ شمايل امامعليه السلام از نگاه كسانى كه موفق به ديدار او شدند
٤/ ٣ شمايل امامعليه السلام از نگاه كسانى كه موفّق به ديدار او شدند
٤٦٦. الكافى- به نقل از ضوء بن على عجلى، از مردى ايرانى كه نامش را گفت-: به سامرّا آمدم و به در خانه ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) چسبيدم ... تا كنيزى با چيزى سرپوشيده به سوى من بيرون آمد. سپس امام عليه السلام مرا صدا زد كه داخل شوم. داخل شدم و كنيز را نيز ندا داد. به سوى او باز گشتم. امام عليه السلام به كنيز فرمود: «پرده را از آنچه با توست، بردار». او پرده را برداشت. پسرى سپيد و خوشرو بود. پارچه را از شكمش نيز كنار زد. مويى از زير گلو تا نافش روييده بود كه سبز بود و نه سياه.
امام عليه السلام فرمود: «اين، همان امام شماست». سپس به كنيز فرمان داد و او كودك را برداشت و برد و ديگر پس از آن، او را نديدم تا ابو محمّد عليه السلام در گذشت.[١]
٤٦٧. كمال الدين- به نقل از يعقوب بن منقوش-: بر ابو محمّد، امام عسكرى عليه السلام- كه بر سكّويى در خانهاش نشسته بودم- وارد شدم. در سمت راست او، اتاقى بود كه پردهاى بر آن آويخته بودند. به او گفتم: سَرور من! صاحب اين امر (ولايت) كيست؟
فرمود: «پرده را بالا بزن». بالا زدم. پسرى پنج ساله كه ده و يا هشت ساله و يا اين حدود نشان مىداد، بيرون آمد كه جبينش پيدا، سپيدرو، چشمانش به سان مرواريد،
[١]. الكافى: ج ١ ص ٣٢٩ ح ٦ وص ٥١٤ ح ٢، الغيبة، طوسى: ص ٢٣٣ ح ٢٠٢، كمال الدين: ص ٤٣٥ ح ٤، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٢٦ ح ٢١. نيز، ر. ك: همين دانشنامه: ج ٥ ص ٢٦( بخش ششم/ فصل يكم/ مردى از فارس).