دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٧ - ٢/ ٣ ماجراى ولادت امامعليه السلام
عمّه! او را به مادرش باز گردان «تا چشمش روشن شود و اندوهگين نشود و بداند كه وعده الهى حق است؛ امّا بيشتر مردم نمىدانند»». من نيز او را به مادرش باز گرداندم.
او نوزادى مطيع بود و همه كارهايش به انجام رسيده و بر ساعد راستش نوشته بود: «حق آمد و باطل رفت. بى گمان، باطل، رفتنى است».
چهل روز پس از ولادت صاحب الأمر عليه السلام بر ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) وارد شدم. مولايمان، صاحب امر، در خانه راه مىرفت و شيواسخنتر از او نديدم. ابو محمّد عليه السلام لبخند زد و فرمود: «ما امامان، در يك روز، مانند يك سال ديگران رشد مىكنيم».
پس از اين، احوال او را از ابو محمّد عليه السلام جويا شدم. فرمود: «او را به كسى سپرديم كه مادرى، كودكش را سپرد»[١].[٢]
[١]. در احاديث ديگر آمده است: مادر موسى، كودكش را به او سپرد.
[٢] مجموعة نفيسة( ألقاب الرسول وعترته): ص ٨٥.