دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤١ - ٢/ ٣ ماجراى ولادت امامعليه السلام
ديدم نورى نرجس را فرا گرفته است كه توان ديدن آن را ندارم و آن كودك را ديدم كه روى به سجده نهاده و دو زانو بر زمين گذاشته است و دو انگشت سبّابه خود را بلند كرده و مىگويد: «أشهدُ أنْ لا إلهَ إلّااللَّهُ [وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ] وَ أنَّ جَدّى مُحَمَّداً رَسولُ اللَّهِ وَ أنَّ أبى أميرُ المُؤمنينَ»، و سپس امامان را يكايك برشمرد تا به خودش رسيد. سپس فرمود: «بار الها! آنچه به من وعده فرمودى، به جاى آر، و كار مرا به انجام رسان و گامم را استوار ساز و زمين را به واسطه من، پر از عدل و داد گردان».
ابو محمّد عليه السلام بانگ برآورد و فرمود: «اى عمّه! او را بياور و به من برسان». او را برگرفتم و به جانب ايشان بردم، و چون او در ميان دو دست من بود و مقابل او قرار گرفتم، بر پدر خود سلام كرد. حسن عليه السلام او را از من گرفت و زبان خود را در دهان او گذاشت و او از آن نوشيد. سپس فرمود: «او را به نزد مادرش ببر تا بدو شير دهد و آن گاه به نزد من بازگردان». او را به مادرش رسانيدم و به او شير داد. پس از آن، او را به ابو محمّد عليه السلام باز گردانيدم، در حالى كه پرندگان بر بالاى سرش در حال پرواز بودند. به يكى از آنها بانگ بر آورد و فرمود: «او را برگير و نگاه دار و هر چهل روز يك بار به نزد ما باز گردان». و آن پرنده او را بر گرفت و به آسمان برد و پرندگان ديگر نيز به دنبال او بودند. شنيدم كه ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) مىفرمود: «تو را به خدايى سپردم كه مادر موسى، موسى را به او سپرد». آن گاه نرگس گريست. امام به او فرمود: «خاموش باش كه شير خوردن جز از سينه تو بر او حرام است و به زودى به تو باز مىگردد، همچنان كه موسى به مادرش باز گردانيده شد، و اين سخن خداى متعال، است كه: «پس او را به مادرش باز گردانيديم تا چشمش روشن گردد و غم نخورد»». گفتم: اين پرنده چه بود؟ فرمود: «اين، روح القدس است كه بر امامان عليهم السلام گمارده شده است. آنان را موفّق و استوار مىدارد و به آنها علم مىآموزد».
حكيمه گفت: پس از چهل روز، آن كودك برگردانيده شد و برادرزادهام كسى را