علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥١

شيطانيه پنداشتند خداى عالم در نفس خود جاهل نيست، اما عالم به اشياء است و آن‌ها را تقدير و اراده مى‌كند و پيش از آن كه آن‌ها را تقدير و اراده كند به آن‌ها علم نداشته است.

همچنين به نقل از شهرستانى مي‌نويسد:

مؤمن الطاق گفت: خداوند نورى از نورها به صورت آدمى است. از كتبى كه نعمان تأليف كرد «افعل و لا تفعل» است و در آن كتاب گويد: فرقه‌هاى بزرگ عالم چهارند؛ قدريه (معتزله)، خوارج، عامه (سفيان) و شيعه و فرقه شيعه همان فرقه ناجيه است.

از عبدالقاهر بغدادى نيز چنين نقل مي‌کند:

مؤمن الطاق رشته امامت را از علي٧ به فرزندش موسى بن جعفر٧ كشانيد و از قطعيه بود و با هشام بن سالم جواليقى كه گفت: افعال بندگان اجسام‌اند و بنده را شايد كه از وى جسم سر زند انباز شد.[١٦٠]

برخي نويسندگان متأخر نيز با نام بردن از اين فرقه، آن را به مؤمن الطاق نسبت داده‌اند؛ اما آن را از فِرقِ معتزله برشمرده و در ادامه مؤمن الطاق را از غلات شيعه دانسته‌اند که در اين متون، تناقضي آشکار به چشم مي‌خورد.[١٦١]

روشن است که تمامي اين اتهاماتِ منسوب شده به شيعه اماميّه، همگي بدون دليل و باطل است. شيعه نه‌تنها به هيچ‌يک از اين خرافات معتقد نيست، بلکه باورمندان به آن‌ها را از بدعت گذاران مي‌داند؛ چه رسد به اين‌که افرادي بزرگ همچون هشام بن حکم و مؤمن الطاق بخواهند روي اين سخنان پافشاري کنند و بر اين سخنان باطل، فرقه‌اي جديد بنا نمايند.

در ميان آثار بزرگان شيعه در رجال، تراجم و تاريخ، هيچ نامي از اين فرقه به چشم نمي‌خورد. نويسندگاني که اين اتهامات را به مؤمن الطاق نسبت مي‌دهند، هيچ مستندي دال بر وجود اين فرق و انتساب آن به مؤمن الطاق ارائه نکرده‌اند و اين خود دليلي بر واهي بودن اين اتهامات و تخريب وجهه پرنفوذ آنان است. افزون بر اين، کساني که اين انتساب را طرح مي‌کنند، از قرن پنجم و ششم به بعد مي‌زيستند و با زمان مؤمن الطاق حدود سه قرن فاصله داشته‌اند؛ در حالي که در متون پيش از قرن پنجم و ششم، نشانه‌هايي مبني بر


[١٦٠]. فرهنگ فرق اسلامي، ص٤٤٦.

[١٦١]. تاريخ علم کلام در ايران و جهان، ص١١٩؛ الاعلام، ج٦، ص٢٧١.