علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٩١
اگر خود نميدانيد، از اهل ذکر ودانشمندان امت بپرسيد.
مرحوم طبرسي ميفرمايد:
[در اينجا] علم، ذکر ناميده شده است؛ چون ذکر با علم به وجود ميآيد و ذکر به منزله سببي است که به علم منتهي ميشود. پس بهتر است در جاي علم قرار گيرد و از معناي آن خبر دهد.[٢٧٦]
هرچند اين آيه شريفه درباره انبيا: نازل شده است و آنها از جنس بشر و مرد هستند، اما با الغاي خصوصيت، ميتوان آيه را تعميم داد به اين معنا که هر جا انسان چيزي را نميداند، به عالمان آن رجوع کند. آلوسي در اينباره ميگويد:
آغاز جمله معترضه با فاء، از مواردي است که صاحب التسهيل
و غير او به آن
اشاره کردهاند و آنچه در عدم جواز آغاز صدر جمله با فاء گفتهاند، صحيح نيست.
آيه در مقام الزام و سرزنش جهال است که مصلحت آنها سؤال از علما و
پذيرش آن است، نه انکار؛ چون متناسب با جهل آنها نيست. بنابراين
بايد سخن عالم را بپذيرند و اهل ذکر مختص به اهل تورات وانجيل نيست،
بلکه شامل پيامبر٦ و اصحاب او نيز ميشود.[٢٧٧]
نکته ديگر در اين آيه، تعيين مصداق «اهل الذکر» است که به آن پرداخته ميشود.
١. اهلبيت:
طبري در تفسيرش به سند خود از جابر جعفي نقل ميکند:
لمّا نزلت Gفأسئَلُوا أَهلَ الذِّکرِ إِن کُنتُم لا تَعلَمُونَF، قال عَلِيٌّ٧ نحن أَهلُ الذِّکر؛[٢٧٨]
زماني که آيه اهل الذکر نازل شد، علي٧ فرمود: ما اهل الذکر هستيم.
در روايتي ديگر امام باقر٧ ميفرمايد:
Gفَأسئَلُوا أَهلَ الذِّکرِ إِن کُنتُم لا تَعلَمُونَF، قال: نَحنُ أَهلُ الذِّکر؛[٢٧٩]
... ما اهلبيت، اهل الذکر هستيم.
ابن کثير در توضيح اين حديث ميگويد:
[٢٧٦]. مجمع البيان، ج٦، ص٥٥٧.
[٢٧٧]. روح المعاني، ج٧، ص٣٨٨.
[٢٧٨]. جامع البيان، ج١٧، ص٥.
[٢٧٩]. جامع البيان، ج١٤، ص٧٥؛ الکشف والبيان، ج٦، ص٢٠٧؛ شواهد التنزيل، ج١، ص٤٣٢؛ تفسيرالقرآن، ج٤، ص٤٩٢.