علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ١١٢

همچنين در کلامي ديگر از علم، به عنوان يکي از دو حيات ياد مي‌کند و مي‌فرمايد:

الْعِلمُ إِحدَي الحَياتَينِ؛[٣٣٦]

علم يکي از دو زندگاني است.

امام٧ در توصيف عالمان گمراه چنين مي‌فرمايد:

آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ شَرْكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ يُؤَمِّنُ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ يُهَوِّنُ كَبِيرَ الْجَرَائِمِ يَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِيهَا وَقَعَ وَ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَيْنَهَا اضْطَجَعَ فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاء؛[٣٣٧]

و ديگرى [خويش] را عالِم خوانده، در صورتى كه عالِم نيست؛ يک سلسله ناداني‌ها را از جمعى نادان فرا گرفته و مطالبى گمراه كننده از گمراهانى آموخته است؛ دام‌هايى از طناب‌هاى غرور و گفته‌هاى دروغين بر سر راه مردم افكنده است؛، قرآن را بر اميال و خواسته‌هاى خود تطبيق مى‌دهد و حق را به هوس‌ها و خواهش‌هاى دلش تفسير مى‌كند؛ مردم را از گناهان بزرگ ايمنى مى‌بخشد و جرايم بزرگ را در نظرها سبک جلوه مى‌دهد. او مى‌گويد: از ارتكاب شبهات اجتناب مى‌ورزم، اما در آن‌ها غوطه‌ور است. مى‌گويد: از بدعت‌ها كناره گرفته‌ام، ولى در آن‌ها غلت مى‌زند. چهره او چهره انسان و قلبش قلب حيوان است. راه هدايت را نمى‌شناسد كه از آن طريق برود و به طريق خطا پى نبرده که آن را مسدود سازد. پس او مرده‌اى در ميان زندگان است.

اين‌گونه افراد از حقيقت زندگي بي‌بهره‌اند و در واقع مردگاني بيش نيستند و
اين از آن‌روست که حيات حقيقي و سرشار از معنا _ که هر صاحب خردي به دنبال آن
است و شرايع و کتب آسماني انسان‌ها را به تحصيل آن فرمان داده‌اند _ حيات نفس
انساني است که به وسيله آراسته شدن به فضايل و کمالات اخلاقي از جمله علم و آگاهي محقق مي‌شود؛ اما جهل و ناداني _ که عالم‌نمايان مذکور بدان متصف گشته‌اند _ نقطه مقابل چنين حياتي است و جهل، به‌ويژه جهل مرکب _ که عالمان يادشده بدان دچارند _ حيات انسان را از معنا و مفهوم تهي مي‌سازد و وي را به خيال زندگي سرگرم ساخته، از حقيقت آن دور مي‌کند.


[٣٣٦]. همان.

[٣٣٧]. نهج البلاغه، خطبه ٨٧، ص١١٩.