علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٣ - چیستی عمود نوررسول رضوی
أَنَّ لِلهِ تَعَالَی لِوَاءً مِنْ نُورٍ وَ عَمُوداً مِنْ نُورٍ خَلَقَهُمَا اللهُ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِأَلْفَیْ عَامٍ.[١]
١٠. در داستان خروج لوط آمده است که وقتی جبرییل از او خواست که از سرزمینش خارج شود، لوط فرمود: چگونه بیرون بروم؛ در حالی که دور خانهام اجتماع کردهاند؟ جبرییل مقابل او عمودی از نور قرار داد و گفت که از این ستون تبعیت کن تا دسترسی به تو نداشته باشند:
وَضَعَ بَیْنَ یَدَیْهِ عَمُوداً مِنْ نُورٍ، فَقَالَ لَهُ اتَّبِعْ هَذَا الْعَمُودَ.[٢]
١١. پیامبر اکرم٦ بهرهمندان از ستون روشنای زیر عرش را تنها علی و دوستداران او خوانده است:
إِنَّ لِلهِ عَمُوداً تَحْتَ الْعَرْشِ، یُضِیءُ لِأَهْلِ الْجَنَّةِ كَمَا تُضِیءُ الشَّمْسُ لِأَهْلِ الدُّنْیَا، لَا یَنَالُهُ إِلَّا عَلِیٌّ وَ مُحِبُّوهُ.[٣]
١٢. از دیگر کاربردهای لفظ عمود نور، استفاده نمودن از این واژه برای بیان ارتباط و اتصال معنوی و عروج روحانی انسان است؛ مثل این روایت:
ان العبد اذا سجد امتد من اعنان السماء عمود من نور الی موضع سجوده، فاذا رفع احدكم رأسه من السجود فلیمسح بیده موضع سجوده...؛[٤]
زمانی که بنده سجده میکند، از اعماق آسمان عمودی از نور تا جایگاه سجدهاش برایش کشیده میشود. پس زمانی که یکی از شما سرش را از سجده برداشت، با دست بر موضع سجودش دست بکشد.
این روایت، بیانگر حقیقتی است که در حالتی خاص برای انسان محقق میگردد؛ هر چند خود او توانایی دیدن این حقیقت را نداشته باشد.
در مجموع، میتوان گفت که کاربرد عمود نور در این دسته از روایتها و سایر عبارات مذکور در معنای حقیقی بوده و به نور و روشنایی محسوس اشاره دارند که به جهت بزرگی و عظمت، از آن با عبارت عمود نور، یعنی استوانه و ستونی از روشنایی یاد شده است.
دسته دوم، روایاتی هستند که در منظومه مسأله مجاری علم امام٧ و چگونگی آگاهی امام از اعمال بندگان جای دارند و از واژه «عمود نور» در تبیین چگونگی آگاهی و علم امام به اعمال انسانها استفاده کردهاند. برای تبیین و توضیح بیشتر، ابتدا به بررسی سندی و تاریخی و سپس به دستهبندی روایات عمود نور و آن گاه به تحقیق در بارۀ چیستی عمود نور پرداخته میشود.
[١]. مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج٤، ص١٢١.
[٢]. تفسیر القمی، ج٢، ص٢١٩؛ ج٤، ص٥٩١.
[٣]. بحار الأنوار، ج١٣، ص١٦٧.
[٤]. سفر خروج، ص١٣ - ٢١ و ر.ک: نحمیا، ص٩- ١٩.