علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٧٣ - روششناسی آرای حدیثی علامه عسکری در بوته سنجش
مفهوم آن بنگرد و در نتیجه مفهوم آیه تحت تأثیر مضمون روایت قرار گیرد و برداشت غیر واقعی برای مفسر پیدا شود.[١]
_ «و أنفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بأیدیكم إلی التهلكة و أحسنوا إن ّالله یحبّ المحسنین».[٢]
این آیه در باره انفاق در راه خداست، اما عبارت «خود را به دست خود به
هلاكت نیفكنید»، نیاز به توضیح دارد؛ چه ارتباطی میان صدر و ذیل آیه با عبارت وسط
آن است؟
در سبب نزول این آیه آمده است:
یزید بن ابی حبیب از حكم بن عمران نقل كرده است: «در قسطنطنیه بودیم. حاكم مصر عقبة بن عامر جهنی و حاكم شام فضاله بنعبید، صحابی رسول اكرم٩، بود. از شهر مدینه لشكر عظیمی به قصد روم حركت كرد. ما نیز خود را مهیا نمودیم تا به مسلمانان بپیوندیم. یكی از مسلمانان به صف رومیان حمله برد و به میان آنان رفت، مردم فریاد زدند: سبحان الله، خود را به هلاک انداخت. ابو ایوب انصاری گفت: ای مردم، شما این آیه را اینگونه تأویل میكنید، در حالی كه این آیه در باره ما جماعت انصار نازل شده است؛ آن گاه كه خداوند متعال اسلام را قدرت و عزت بخشیده بود، گروهی از ما به یكدیگر میگفتند مال و اموال ما تباه شد و اسلام هم عزت یافته و طرفداران آن زیاد شدهاند، ای كاش آن را نگه میداشتیم و آن اموالی را كه تباه شد برگردانیم و به اصلاح زندگی و دارایی تباه شده خود بپردازیم! خداوند متعال آیه مزبور را نازل فرمود و ما را به جنگ فرمان داد. و مراد آن بود كه ترک جهاد و ماندن برای اصلاح امور زندگی مایه تباهی و هلاكت است. میگویند ابو ایوب همواره در راه خدا جهاد میكرد تا زمانی كه كشته شد.[٣]
صاحبان تفسیر نمونه نوشتهاند:
این آیه در ذیل آیات جهاد آمده است. جهاد به همان اندازه كه به مردان با اخلاص و قوی و شجاع نیازمند است، به اموال و ثروت نیز احتیاج دارد. آیه با بیان این مطلب میفرماید، انفاق نكردن در این راه باعث به هلاكت افتادن خود و مسلمانان میشود؛ چنان كه قرآن كریم نقل میكند كه مسلمانان نزد پیامبر٩ میآمدند و میخواستند وسیله و ابزار جنگ برای آنان فراهم شود و آنان را به میدان بفرستد و چون وسیله فراهم نبود، غمگین و افسرده با چشمان اشكبار بر میگشتند: «تولّوا و أعینهم تفیض من الدّمع حزناً ألاّ یجدوا ما ینفقون».[٤] و[٥]
[١]. سورۀ توبه، آیۀ١٢٢.
[٢]. تفسیر کبیر، ج١٧، ص٢٢٦.
[٣]. الجامع لأحکام القرآن، ج٢، ص١١
[٤]. التبیان، ج٥، ص٣٧١.
[٥]. المیزان، ج٩، ص٤٢٧.