شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٣٦ - فصل در بيان آنكه آدم مظهر تامّ الهى و اسم اعظم حق جلّ و علاست
أمير المؤمنين، عليه السّلام، يقول: ما للّه تعالى آية هي أكبر منّي، و لا للّه من نبأ أعظم منّي. [١] و بالجمله، انسان كامل، كه آدم أبو البشر يكى از مصاديق آن است، بزرگترين آيات و مظاهر اسماء و صفات حق و مثل و آيت حق تعالى است. و خداى تبارك و تعالى از «مثل» يعنى شبيه، منزه و مبراست، ولى ذات مقدس را تنزيه از «مثل»، به معنى آيت و علامت، نبايد نمود وَ لَهُ الْمَثَلُ الأْعَلى. [٢] همه ذرات كائنات آيات و مرآت تجليات آن جمال جميل عزّ و جلّ هستند، منتها آنكه هر يك به اندازه وعاء وجودى خود، ولى هيچيك آيت اسم اعظم جامع، يعنى «اللّه»، نيستند جز حضرت كون جامع و مقام مقدس برزخيت كبرى، جلّت عظمته بعظمة باريه، فاللّه تعالى خلق الإنسان الكامل و الآدم الأوّل على صورته الجامعة، و جعله مرآة أسمائه و صفاته. قال الشّيخ الكبير: «فظهر جميع ما في الصّورة الإلهيّة من الأسماء في هذه النّشأة الإنسانيّة، فحازت رتبة الإحاطة و الجمع بهذا الوجود و به قامت الحجّة للّه على الملائكة. [٣]» و از اين بيان معلوم شد نكته اختيار و اصطفاء حق تعالى صورت جامعه انسانيه را در بين ساير صور مختلفه ساير اكوان، و سرّ تشريف حق تعالى آدم، عليه السلام، را بر ملائكه و تكريم او را از بين ساير موجودات، و نسبت روح او را به خودش در آيه شريفه بقوله: وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى. [١] و چون بناى اين اوراق بر اختصار است، از حقيقت نفخه الهيه و كيفيت آن در آدم و اختصاص آن به او در بين موجودات صرف نظر مىكنيم. و الحمد للّه أوّلا و آخرا.
[١] «اين آيه در حق امير مؤمنان على نازل گرديده است. امير مؤمنان على، درود خدا بر او باد، مىفرمودند: «خدا را نشانهاى بزرگتر از من نيست، و خدا را خبرى عظيمتر از من نيست.» اصول كافى، ج ١، ص ٢٠٧، «كتاب الحجة»، «باب أن الآيات التي ذكرها اللّه في كتابه ...»، حديث ٣.
[٢] اشاره است به آيه و له المثل الأعلى في السموات و الأرض. او راست مثال برتر در آسمانها و زمين.» (روم- ٢٧).
[٣] «خداوند متعال انسان كامل و آدم نخستين را بر صورت جامع خويش آفريد، و او را آينه اسماء و صفات خويش قرار داد. شيخ كبير گفته است: «همه آنچه از اسماء حق در ممكن صور الهى بود به نشئه انسانى ظاهر گشت، و انسان به اين وجود به رتبه احاطت و جمع رسيد و حجت حق بر فرشتگان ثابت گشت.».
______________________________
[١] (حجر- ٢٩، ص- ٧٢).