شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٤٣ - فصل در بيان مراد از عدم توصيف حق
تأييد غيبى الهى، بخواهد حق را وصف كند به صفتى، ناچار يا در ضلالت تعطيل و بطلان واقع شود، و يا در هلاكت تشبيه واقع شود. پس، بر امثال ما اشخاص كه قلوب آنها را حجابهاى غليظ جهل و خودپسندى و عادات و اخلاق ناهنجار فرو گرفته لازم است كه دست تصرف به عالم غيب دراز نكنند و از پيش خود خدايانى نتراشند، كه هر چه به خيال خود توهم كنند جز مخلوق نفوس آنها نخواهد بود.
و اين نكته نگفته نماند كه مقصود ما از اينكه گفتيم اين اشخاص دست به عالم غيب فرا نبرند، نه آن است كه سفارش باقى ماندن در جهل و خودپرستى را مىكنيم، يا نعوذ باللّه مردم را دعوت به «الحاد به اسماء اللّه» مىكنيم- و ذروا الّذين يلحدون في أسمائه» [١] يا از معارف، كه چشم و چراغ اولياء اللّه و پايه و اساس ديانات است، نهى مىكنيم، بلكه اين خود دعوت به رفع اين حجب غليظه است، و تنبه به آن است كه انسان تا گرفتار توجه به خود و حبّ به جاه و مال و دنيا و نفس است و چون نويسنده در حجاب جهالت و ضلات و خودبينى و خودپسندى [است]، كه اغلظ جميع حجب ظلمانيه است، از معارف حقه و وصول به مراد و مقصود اصلى محروم خواهد ماند. و اگر خداى نخواسته دستگيرى غيبى از حق تعالى يا اولياى كامل او نشود، معلوم نيست امرش به كجا منتهى شود و غايت حركت و سيرش چه خواهد بود. اللّهمّ إليك الشّكوى و أنت المستعان. [٢] ما سرگشتگان ديار جهالت و متحيرين در تيه ضلالت و سرگرمهاى به خودى و خودپرستى كه در اين ظلمتكده ملك و طبيعت آمديم و چشم بصيرت نگشوديم و جمال زيباى تو را در مرائى خرد و كلان نديديم و ظهور نور تو را در اقطار سماوات و ارضين خفاش صفت مشاهده ننموديم و با چشم كور و قلب مهجور روزگار به سر برديم و عمرى را به نادانى و غفلت نفس شمرديم، اگر لطف بىپايان و رحمت نامتناهى سرشار تو مددى نكند و سوزى در قلب و جذوهاى در دل نيفكند و جذبه روحيه حاصل نيايد، در اين تحير تا ابد بمانيم و ره به جايى نرسانيم. ولى ما هكذا الظّنّ بك. [١] نعم تو ابتدايى و رحمت تو بىسابقه است. بار الها، تفضلى فرما و دستگيرى نما و ما را به انوار جمال و جلال خود هدايت فرما، و قلوب ما را به ضياء اسماء و صفاتت روشن و منوّر فرما.
[١] «و آنان كه در نامهاى او كفر و انحراف مىورزند بخود واگذاريد.» (اعراف- ١٨٠)
[٢] «بار خدايا، شكايت به تو مىبرند و جز تو كمك كنندهاى نيست.»
______________________________
[١] دعاى «كميل»، مصباح المتهجّد، ص ٥٨٧.