شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٥ - فصل
و اما حضور قلب در معبود، و آن نيز داراى مراتبى است كه عمده آن سه مرتبه است:
يكى حضور قلب در تجليات افعالى. و ديگر حضور قلب در تجليات اسمائى و صفاتى. و سوم حضور قلب در تجليات ذاتى. و از براى هر يك چهار مرتبه است به طريق كلى: مرتبه علمى، و مرتبه ايمانى، و مرتبه شهودى، و مرتبه فنائى. و مقصود از حضور قلب در تجليات افعاليه «علما» آن است كه شخص عابد سالك علما و برهانا بداند كه تمام مراتب وجود و مشاهد غيب و شهود پرتو فيض تجلى ذات اقدس هستند، و از اخيره عالم طبيعت تا سرچشمه ملكوت اعلى و جبروت اعظم به يك طور و يك نحو حاضرند در پيشگاه مقدسش، و همه پرتو جلوه مشيّت هستند، چنانچه در حديث شريف كافى وارد است: عن أبي عبد اللّه، عليه السّلام: خلق اللّه المشيّة بنفسها، ثمّ خلق الأشياء بالمشيّة. [١] پس مشيّت بنفس ذاتها جلوه ذات است، و ديگر موجودات به واسطه آن مخلوقاند. و ما اكنون در صدد اقامه برهان بر اين مطلب شريف نيستيم. پس شخص عابد كه اين مطلب را «علما» و برهانا دانست، مىفهمد كه خود و عبادت و علم و اراده و قلب و حركات قلب و ظاهر و باطنش همه در پيشگاه مقدس حاضرند، بلكه همه نفس حضورند. و اگر با قلم عقل اين مطلب برهانى را به لوح قلب نگاشت و قلب با ارتياضات علميه و عمليه ايمان به اين قضيه يقينيه ايمانيه پيدا كرد، آن وقت حضور قلب در تجلى «ايمانا» پيدا مىكند. و پس از كمال اين ايمان و مجاهدات و رياضات و تقواى كامل قلب، هدايت الهيه شامل حالش شده و بهرهاى از تجليات افعالى بالعيان «و الشهود» براى قلب او حاصل شود. تا وقتى كه قلب يكسره مرآت تجليات گرديد و صعق و «فنا» براى سالك دست داد. و اين آخر مرتبه حضور است كه منتهى به فناى حاضر در تجليات افعاليه شود. و بسيارى از اهل سلوك در همين صعق تا ابد باقى مانند و به خود نيايند.
و اگر قلب سالك از پرتو فيض اقدس در ازل قابليتش بيش از اين باشد، پس از اين صعق به خود آيد و انس حاصل كند و به مملكت خود رجوع كند، و مورد تجليات اسمائيه شود، و همان مراتب را طى كرده به فناى صفاتى نايل شود، و به مناسبت عين ثابتش در اسمى از اسماء الهيه فانى گردد. و بسيارى از اهل سلوك نيز در همين فناى اسمائى باقى مانند و به خود نيايند. إنّ أوليائى تحت قبابي لا يعرفهم غيرى. [١] شايد اشاره به اين اوليا باشد.
[١] از امام صادق (ع) روايت شده است: «خداوند مشيّت را به خود مشيّت آفريد، سپس چيزها را به مشيت آفريد.» اصول كافى، ج ١، ص ١١٠، «كتاب التوحيد»، «باب الارادة انها من صفات الفعل»، حديث ٤.
______________________________
[١] حديث ٩، پاورقى ١٧.