شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢٨ - فصل در بيان آنكه تقسيم قلوب راجع به چه چيز است
فصل در بيان آنكه تقسيم قلوب راجع به چه چيز است
بدان كه اين تقسيمى كه در اين حديث شريف از براى قلوب فرمودهاند تقسيم كلى اجمالى است. و از براى هر يك از قلوب مراتب و درجاتى است، چه در جانب شرك و نفاق، يا ايمان و كمال. و ظاهر چنين است كه اين تقسيم براى قلوب پس از كسب و حركات معنويه باشد، نه به حسب اصل فطرت و خميره نفوس، تا منافى با اخبار فطرت و اينكه جميع مواليد بر فطرت توحيدند و شرك و نفاق عرضى است باشد. گرچه اگر به حسب اصل فطرت نيز باشد، به يك نحو از بيان صحيح است و رفع تنافى توان كرد، و به جبر مستحيل نيز منجر نشود، ولى اقرب به اعتبار و برهان احتمال اوّل است. و ما پيش از اين ذكر كرديم [١] كه انسان تا در دار دنيا، كه مبدأ شجره هيولى و تغيرات و تبدلات جوهريه و صوريه و عرضيه است، واقع است، مىتواند خود را از هر مرتبه نقص و شقاوت و شرك و نفاقى نجات دهد، و به مراتب كماليه و سعادات روحيه و ريحانيه رساند. و اين معنى منافات ندارد با حديث معروف: «الشّقىّ شقىّ في بطن أمّه [١]» زيرا كه معنى حديث اين نيست كه سعادت و شقاوت ذاتى و قابل جعل نيست، بلكه اين حديث موافق با برهان است، كه به وضوح رسيده در محل خود كه شقاوت راجع به نقص و عدم است، و سعادت راجع به وجود و كمال آن است، و آنچه از شجره طيبه وجود است ذات مقدس حق است به ترتيب اسباب و مسببات- كه طريقه افضل المتأخرين و اكمل المتقدمين، نصير الملة و الدّين، [٢] قدّس اللّه نفسه، مىباشد. يا به طريق ظاهريت و مظهريت و وحدت و كثرت- كه طريقه اعظم الفلاسفة على الاطلاق، حضرت صدر المتألهين، است- و آنچه راجع به نقص و عدم است از شجره خبيثه ماهيت است، و مورد جعل نيست از جهت آنكه دون جعل است.
و توان گفت كه حديث شريف، كه سعادت و شقاوت را در بطن مىداند، مقصود از «بطن امّ» مطلق عالم طبيعت است كه امّ مطلق و مشيمه تربيت اطفال طبيعت است. و نتوان «بطن امّ» را عبارت از آن معناى عرفى خود دانست، زيرا كه سعادت چون از كمالات و فعليات است، از براى نفوس هيولويه حاصل نيست، مگر بالقوّه. و ظاهر آن است سعيد در بطن امّ بالفعل سعيد است، پس بايد ارتكاب
[١] بحار الأنوار، ج ٥، ص ١٥٣، «كتاب العدل و المعاد»، «باب السعادة و الشقاوة»، حديث ١- (با اندكى اختلاف در عبارت.)
______________________________
[١] حديث هفده.
[٢] حديث ١٥، پاورقى ٣٢.