شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٢٢ - الحديث السابع و الثلاثون
چشم سالك برداشته شد، متذكر عوالم سابقه مىشود. و بعض از اهل ذوق مىگفت حقيقت معراج معنوى و روحانى تذكر ايام سلف است. ما وقتى كه به قهقرا متوجه احوال سابقه خود شويم، به اختلاف اشخاص، هر كس تا وقتى از اوقات زندگانى خود را به ياد مىآورد و متذكر مىشود: يكى تا هفت سالگى، يكى تا پنج يا سه سالگى، و كمتر از اين نادر است كه كسى متذكر شود- از شيخ الرئيس نقل كنند كه مدعى آن بوده كه اوّل زمان تولدش را به خاطر داشته! مىگفت ممكن است از اين بيشتر متذكر شد، مثلا متذكر ايامى شود كه در رحم مادر يا در صلب پدر بوده، و همين طور جميع تطوراتى كه در ملك نموده متذكر شود، تا به قهقرا متذكر شود اكوان عالم [تا] ملكوت اعلى و جبروت را تا جبروت اعلى، تا آنكه منتهى شود به تذكر از نشئه علم ربوبى، و اين تذكر حقيقت معراج است و غايت عروج روحانى است.
انتهى بيانه.
و اين مطلب خود اگر في نفسه صحيح باشد، ولى حقيقت معراج عبارت از اين رجوع قهقرايى بودن در مشرب رحيق عرفان درست نيايد و در مسلك اصحاب قلوب صحيح ننمايد. بلكه حقيقت معراج روحانى عبارت است از حركت معنويه انعطافيه كه با آن تتميم شود دايره وجود و رجوع شود به عالم غيب جميع ما في سلسلة الشهود. و اين در قوس صعودى و حركت انعطافى صورت گيرد. و اين حركت رجوعى قهقرايى خلاف سنّة اللّه جاريه است در موجودات، و بالخصوص در انبيا و خاصه در خاتم آنها، صلوات اللّه عليه و آله و عليهم اجمعين. و اين طور از سلوك شبيه مجذوبيت يك صنف از ملائكه مهيّمه متحيره در ذات ذو الجلال است كه غفلت از كثرات بكلى دارند و ندانند كه آدمى و عالمى خلق شده. و شيخ عارف كامل شاهآبادى، روحى فداه، مىفرمود حالت روحى حضرت آدم، عليه السلام، اين بود كه توجه به ملك خود نكند و مجذوب عالم غيب و مقام قدسى باشد، و اين حركت آدم، عليه السلام، را از آدميت سلب مىكرد، پس حق تعالى شيطان را بر او مسلط فرمود تا او را متوجه به شجره طبيعت كند و از آن جاذبه ملكوتى او را به ملك منصرف كند.
قوله (ع): و العدل و الإحسان ظاهر آن است كه اين دو عطف باشند به قوله:
الأمر بالمعروف. يعنى، اعرفوهم بالأمر بالمعروف و بالعدل و الإحسان. و محتمل است عطف باشند بقوله: المعروف. يعنى، اعرفوهم بالأمر بالمعروف و بالأمر بالعدل و الإحسان.