شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٦ - فصل در بيان تقوى است
التّجافى عن دار الغرور، و الإنابة إلى دار الخلود، و الإستعداد للموت قبل حلول الفوت. [١]
فصل در بيان تقوى است
بدان كه «تقوى» از «وقايه» به معنى «نگاهدارى» است. و در عرف و لسان اخبار، عبارت است از حفظ نفس از مخالفت اوامر و نواهى حق و متابعت رضاى او. و كثيرا استعمال شود در حفظ بليغ و نگاهدارى كامل نفس از وقوع در محظورات به ترك مشتبهات. و من أخد بالشّبهات، وقع في المحرّمات و هلك من حيث لا يعلم. [١] و من رتع حول الحمى يوشك أن يقع فيه. [٢] و ببايد دانست كه «تقوى» گرچه از مدارج كمال و مقامات نيست ولى بى آن نيز حصول مقامى امكان ندارد، زيرا كه مادامى كه نفس ملوث به لوث محرّمات است، داخل در باب انسانيت و سالك طريق آن نيست، و مادامى كه تابع مشتهيات و لذايذ نفسانيه است و حلاوت لذايذ در كام اوست، اوّل مقام كمالات انسانيه براى او رخ ندهد، و تا حبّ و علاقه به دنيا در قلب او باقى است، به مقام متوسطين و زاهدين نرسد، و تا حب نفس در كامن ذات اوست، به مقام مخلصين و محبين نايل نگردد، و تا كثرات ملك و ملكوت در قلب او ظاهر است، به مقام مجذوبين نرسد، و تا كثرات اسماء در باطن ذات او متجلى است، به فناى كلى نايل نگردد، و تا قلب التفات به مقامات دارد، به مقام كمال فنا نرسد، و تا تلوين در كار است، به مقام تمكين نرسد و ذات به مقام اسم ذاتى در سرّ او تجلى ازلى و ابدى نكند. پس، تقواى عامه از محرّمات است، و خاصه از مشتهيات، و زاهدان از علاقه به دنيا، و مخلصان از حب نفس، و مجذوبان از ظهور كثرات افعالى، و فانيان از كثرات اسمائى، و واصلان از توجه به فنا، و متمكنان از تلوينات: فاستقم كما أمرت. [٣] و از براى هر يك از اين مراتب شرحى است كه ذكر آن جز حيرت در اصطلاحات و محتجب ماندن در حجب مفاهيم براى امثال ما نتيجهاى ندارد، و از براى هر ميدانى اهلى است. اكنون عطف توجه نماييم به ذكر شمهاى از تقوا در اوّل امر كه براى نوع مهم است.
[١] «و كسى كه بر شبههها كار كند در حرامها افتد و از راهى كه نمىداند هلاك شود.» اصول كافى، ج ١، ص ٦٦- ٦٨، «كتاب فضل العلم»، «باب اختلاف الحديث»، حديث ١٠، و در كافى به جاى «وقع في»، ارتكب المحرّمات است.
[٢] «كسى كه اطراف قرقگاه چرا كند، زود است كه در آن وارد شود.» وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ١٢٢. «كتاب القضاء»، «ابواب صفات قاضى»، باب ١٢ حديث ٣٩. در وسائل به جاى «يوشك»، أوشك است.
[٣] «پس پايدارى كن آن گونه كه فرمان مىبايست برد.» (هود- ١١٢).
______________________________
[١] حديث ١٠، پاورقى ٢٤.