شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٧١ - فصل در بيان جمع اخبارى كه حثّ بر عبادات و ترك معاصى نموده با بعض اخبار كه صورتا مخالف با آن است
بر خداوند. كسى كه مطيع خداوند است، او دوست ماست، و كسى كه عصيان خداوند كند، او دشمن ماست. و ولايت ما نيل نشود مگر به عمل و پرهيزگارى.» و هم در كافى شريف سند به حضرت باقر العلوم، عليه السلام، رساند كه فرمود: «اى جماعت شيعيان آل محمد، صلّى اللّه عليه و آله، شماها در حد وسط باشيد كه غاليان به شما رجوع كنند، و تاليان به شما ملحق شوند.» يكى از انصار كه اسمش سعد بود عرض كرد: «فدايت شوم، غالى چيست؟» فرمود: «قومى هستند كه درباره ما چيزهايى گويند كه ما درباره خود نگوييم، پس آنها از ما نيستند و ما از آنها نيستيم.» عرض كرد: «تالى چيست؟» فرمود: «كسى است كه طالب هدايت است، و طريق آن را نمىداند و مىخواهد كه خير به او برسد و عمل كند.» پس از آن رو به شيعيان فرمود و گفت: «به خدا قسم كه با ما برائت و آزادى از خداوند نيست (يعنى از سخط و عذاب او)، و بين ما و خداوند خويشاوندى نيست، و ما بر خداوند حجتى نداريم، و تقرب به خدا حاصل نكنيم مگر به اطاعت و فرمانبردارى. و هر كس از شما مطيع خداوند باشد، فايده دارد به [حال] او ولايت و دوستى ما، و هر كس فرمانبردار خدا نباشد از شماها، ولايت ما به او نفعى نرساند. واى بر شما مغرور نشويد، واى بر شما مغرور نشويد.» [١] و هم در كافى شريف است كه حضرت باقر العلوم، عليه السلام، فرمود:
«رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله، ايستاد بر «صفا» پس فرمود: «اى اولاد هاشم، اى اولاد عبد المطلّب، من رسول خدا هستم به سوى شما و من شفقت دارم نسبت به شما، و همانا عمل من براى خود من است، و از براى هر يك از شما عمل اوست.
نگوييد كه محمد از ماست و زود است كه ما داخل شويم در آنجايى كه او داخل شود. نه! به خدا قسم، اى بنى عبد المطلب، دوستان من از شما و غير شما نيست مگر پرهيزگاران. آگاه باشيد كه من نمىشناسم شما را روز قيامت در صورتى كه بياييد و حمل كرده باشيد دنيا را به پشتهاى خود، و مردم ديگر بيايند نزد من در صورتى كه آخرت حمل آنهاست.» [٢] و هم در روايت جابر متقدم است كه فرمود حضرت باقر العلوم، عليه السلام:
«اى جابر، مذاهب باطله و رأيهاى فاسده تو را گول نزند كه گمان كنى حبّ على، عليه السلام، تو را بس است. آيا كفايت مىكند براى مرد كه بگويد من دوست مىدارم على، عليه السلام، را و داراى ولايت او هستم، و مع ذلك فعّال و داراى كثرت عمل نباشد؟ اگر بگويد من رسول خدا را دوست مىدارم (با آنكه رسول خدا
[١] عن أبي جعفر (ع) قال: يا معشر الشّيعة، شيعة آل محمّد، كونوا النّمرقة الوسطى، يرجع إليكم الغالى، و يلحق بكم التّالى. فقال له رجل من الأنصار، يقال له سعد، جعلت فداك ما الغالى؟ قال: قوم يقولون فينا ما لا نقوله في أنفسنا، فليس أولئك منّا و لسنا منهم. قال: فما التّالى؟ قال: المرتاد يريد الخير، يبلغه الخير يوجر عليه ثمّ أقبل علينا، فقال: و اللّه ما معنا من اللّه براءة و لا بيننا و بين اللّه قرابة و لا لنا على اللّه حجّة. و لا نقرّب إلى اللّه إلّا بالطّاعة، فمن كان منكم مطيعا للّه تنفعه ولايتنا. و من كان منكم عاصيا للّه لم تنفعه ولايتنا ويحكم لا تغترّوا! ويحكم لا تغترّوا! اصول كافى، ج ٢، ص ٧٥، «كتاب ايمان و كفر»، «باب الطاعة و التقوى»، حديث ٦.
در متن اربعين اين جمله به «مفهوم» معنى شده است.
[٢] عن أبي جعفر (ع) قال: قام رسول اللّه (ص) على الصفاء، فقال: يا بنى عبد المطلّب، إنّى رسول اللّه إليكم، و إنّى شفيق عليكم، و إنّ لي عملى و لكلّ رجل منكم عمله. لا تقولوا إنّ محمّدا منّا و سندخل مدخله. فلا و اللّه، ما أوليائى منكم و لا من غيركم يا بنى المطلّب إلّا المتّقون. ألا فلا أعرفكم يوم القيامة تأتون تحملون الدّنيا على ظهوركم و يأتون النّاس يحملون الآخرة ... الحديث. روضة كافى، ج ٨، ص ١٨٢، حديث ٢٠٥.