شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥ - فصل اوّل
مطلب ممكن است كار مرائى در اين مقام نيز منجر شود به جائى كه در نتيجه با مرائى در آن مقام يكى گردد. ما در شرح حديث سابق بيان كرديم كه از براى انسان در عالم ملكوت صورتهايى ممكن است باشد غير از صورت انسانى، و آن صورتها تابع ملكوت نفس و ملكات آن است. اگر شما داراى ملكات فاضله انسانيه باشيد، در وقتى آن ملكات صورت شما را انسانى مىكند كه با آن ملكات بدون اينكه از طريق اعتدال خارج شده باشند محشور گرديد. بلكه ملكات در صورتى فاضله است كه نفس امّاره در آن تصرف نكند و در تشكيل آن قدم نفس دخيل نباشد. بلكه شيخ استاد ما، دام ظلّه، مىفرمودند ميزان در رياضت باطل و رياضت شرعى صحيح قدم نفس و قدم حق است. اگر سالك به قدم نفس حركت كرد و رياضت او براى پيدايش قواى نفس و قدرت و سلطنت آن باشد، رياضت باطل و سلوك آن منجر به سوء عاقبت مىباشد. و دعوىهاى باطله نوعا از همين اشخاص بروز مىكند. و اگر سالك به قدم حق سلوك كرد و خداجو شد، رياضت او حق و شرعى است، و حقّ تعالى از او دستگيرى مىكند به نص آيه شريفه كه مىفرمايد: وَ الّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْديَنَّهُمْ سُبُلَنا. [١] «كسى كه مجاهده كند در راه ما، هر آينه هدايت مىكنيم او را [به] راههاى خود.» پس كارش به سعادت منجر شده خودى از او افتد و خودنمايى از او دور گردد. و معلوم است كسى كه اخلاق حسنه خود و ملكات فاضله نفس را به چشم مردم بكشد و ارائه به مردم بدهد، قدمش قدم نفس است، و خودبين و خود خواه و خود پرست است، و با خودبينى، خدا خواهى و خدا بينى خيالى است خام و امرى است باطل و محال. مادامى كه مملكت وجود شما از حب نفس و حب جاه و جلال و شهرت و رياست به بندگان خدا پر است، نمىتوان ملكات شما را ملكات فاضله دانست و اخلاق شما را اخلاق الهى شمرد. كار كن در مملكت شما شيطان است، و ملكوت و باطن شما صورت انسان نيست. و پس از گشودن چشم برزخ ملكوتى خود را به صورت غير انسان، مثل يكى از شياطين مثلا، مىبينيد. و حصول معارف الهيه و توحيد صحيح از براى همچو قلبى كه منزلگاه شيطان است محال است. و تا ملكوت شما ملكوت انسانى نباشد و قلب شما از اين اعوجاجها و خودخواهيها پاك نباشد، منزل حق تعالى نباشد در حديث قدسى است كه مىفرمايد: لا يسعنى أرضي و لا سمائي، بل يسعني قلب عبدى المؤمن. [١] هيچ موجودى آينه جمال محبوب نيست، مگر قلب مؤمن. متصرّف در قلب مؤمن. حق است نه نفس. كار كن در وجود او محبوب است: قلب مؤمن. خودسر نيست، هرزه
[١] «من در آسمان و زمينم نگنجم، ولى در دل بنده مؤمنم جاى گيرم.» اين حديث با اندكى تغيير در عوالى اللئالى، ج ٤، ص ٧، و بحار الانوار ج ٥٥، ص ٣٩ «كتاب السماء و العالم»، «باب العرش و الكرسى و حملتها»، و المحجة البيضاء ج ٥، ص ٢٧، «كتاب شرح عجائب القلب»، و احياء علوم الدين، ج ٣، ص ١٧، «كتاب شرح عجائب القلب» آمده است.
______________________________
[١] (عنكبوت ٦٩).