شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٢ - در بيان اختلاف مردم در حفظ حضور حق
عليه السّلام: يا إسحاق، خف اللّه كأنّك تراه، و إن كنت لا تراه فإنّه يراك. و إن كنت ترى أنّه لا يراك فقد كفرت، و إن كنت تعلم أنّه يراك ثمّ برزت له بالمعصية، فقد جعلته من أهون النّاظرين عليك (ن خ: إليك) [١] «اسحاق گويد فرمود حضرت صادق، عليه السلام: اى اسحاق، بترس از خداوند مثل آنكه او را مىبينى، و اگر تو او را نمىبينى، او تو را مىبيند. و اگر گمان كنى كه او تو را نمىبيند، كافر شوى. و اگر بدانى كه او تورا مىبيند و باز معصيت او كنى، او را قرار دادى از پستترين نظر كنندگان به خودت.» بدان كه اگر كسى كيفيت تجلى حق را در ملك و ملكوت و ظهور ذات مقدس را در سماوات و ارضين به مشاهده حضوريه، يا مكاشفه قلبيه، يا به ايمان حقيقى، بفهمد، و نسبت حق به خلق و خلق به حق را آن چنان كه هست بداند، و كيفيت ظهور مشيت الهيه را در تعينات و فناى آنها را در آن، على ما هو عليه، ادراك كند، خواهد دانست كه حق تعالى حضور در تمام امكنه و احياز دارد و او را مشاهده كند به علم حضورى در جميع موجودات. چنانچه حضرت صادق مصدّق، عليه السّلام، فرمايد: ما رأيت شيئا إلّا و رأيت اللّه معه أو فيه. [٢] و در قرب نوافل حقيقت كنت سمعه و بصره و يده [١] و غير ذلك بر او مكشوف گردد. پس، حق را حاضر در تمام مراتب وجود ببيند به حسب مقام خود، علما يا ايمانا يا عينا و شهودا. و البته در اين رتبه، سالك به هر مرتبه كه هست حفظ حضور حق كند و از مخالفت آن ذات مقدس خوددارى نمايد، زيرا كه حفظ حضور و محضر از فطرتهايى است كه خلق بر آن مفطورند، و هر چه انسانى بيحيا باشد غيبت و حضورش با هم فرق دارد، خصوصا كه حضور منعم عظيم كامل باشد كه در فطرت حفظ حضور هر يك مستقلا ثبت است.
در بيان اختلاف مردم در حفظ حضور حق
و بايد دانست كه هر يك از اهل ايمان و سلوك و عرفان و ولايت به طورى حفظ حضور و حضرت كنند كه خاص به خود آنهاست. چنانچه مؤمنين و متقين حفظ حضور را به ترك نواهى و اتيان اوامر دانند، و مجذوبين به ترك توجه به غير و انقطاع تامّ كامل دانند، و اوليا و كمّل به سلب غيريت و نفى انانيت دانند. و بالجمله، يكى
[١] «من گوش و چشم و دست او شوم.» اصول كافى، ج ٢، ص ٣٥٢، «كتاب ايمان و كفر»، «باب من أذى المسلمين»، حديث ٨.
______________________________
[١] اصول كافى، ج ٢، ص ٦٨، «كتاب ايمان و كفر»، «باب الخوف و الرجاء»، حديث ٢.
[٢] حديث ٢٨- پاورقى ١٢.