شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٠ - فصل
پس، معلوم شد كه هر عملى كه مقبول درگاه مقدس حق شد، صورت بهيّه حسنه دارد به تناسب خود از حور و قصور و جنّات عاليات و انهار جاريات. و هيچ موجودى در صفحه وجود متحقق نشود كه از روى جزاف، بلكه ارتباطات عقليه در كار است كه كشف آنها را جز كمال اوليا كسى نتواند كرد. و مطلب على الاجمال تحت ميزان عقلى و برهان حكمى است.
پس از آنكه معلوم شد حيات عالم آخرت و زندگانى و لذات آن عالم بسته است به اعمالى كه صورت كماليه آن بدان عالم منتقل مىشود و آن اعمال عباداتى است كه به كشف تامّ محمدى، صلّى اللّه عليه و آله، اهل اين ملت اطلاع بر آن پيدا كردند و كمال و حسن اعمال به نيّات و اقبال قلب و حفظ حدود است و اگر عملى فاقد اين امور يا بعضى آن باشد از درجه اعتبار ساقط بلكه داراى صورت زشت مشوّه است كه انسان در عالم ديگر به آن مىرسد، چنانچه از راه اخبار و آثار معلوم شد، پس بر هر انسان مؤمن به عالم غيب و اخبار انبيا و اوليا و اهل معرفت و علاقهمند به حيات ابدى و زندگانى جاويدان لازم است كه با هر زحمتى و رياضتى هست اصلاح اعمال خود را بنمايد. و پس از آنكه ظاهر و صورت آنها مطابق قواعد اجتهاديه يا رأى فقها، رضوان اللّه عليهم، گرديد، به اصلاح سيرت و باطن آنها كوشد، و هر قدر مىتواند جديت كند كه لااقل واجبات را با حضور قلب بياورد و اصلاح نقايص آنها را نيز با نوافل كند، چنانچه در احاديث شريفه است كه نوافل جبران فرايض را مىكند و سبب قبول آنها مىشود.
في العلل بإسناده عن أبي جعفر، عليه السّلام، قال: إنّما جعلت النّافلة ليتمّ بها ما يفسد من الفريضة. [١] و روى الشّيخ، قدّس سرّه، بإسناده عن أبي بصير، قال قال أبو عبد اللّه عليه السّلام: يرفع للرّجل من الصّلاة ربعها أو ثمنها أو نصفها أو أكثر بقدر ماسها، [٢] و لكنّ اللّه تعالى يتمّ ذلك بالنّوافل. [١]
[١] «نافله براى اين قرار داده شده است تا به آن آنچه از واجب تباه شده است جبران گردد.» علل الشرائع، ج ٢، ص ٣٢٩، باب ٢٤، حديث ٤. وسائل الشيعة، ج ٣، ص ٥٤، «كتاب الصلاة»، باب ١٧ از «ابواب أعداد الفرائض»، حديث ١٠.
[٢] قوله «بقدر ماسها» مقصود از حديث شريف چنانچه در روايات ديگر است آن است كه از نماز آنقدر بالا مىرود و مقبول مىشود كه قلب را اقبال است. پس قوله «بقدر ماسها» براى بيان اصل نسب است نه بيان آنچه مرفوع مىشود. و محتمل است سهو در اينجا به معنى سكون قلب و لين آن باشد زيرا كه سهو به معنى سكون و لين آمده چنانچه جوهرى گويد. (منه عفى عنه).
______________________________
[١] منبع پشين، حديث ١٢.