شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٩ - الحديث الثانى و العشرون
مىكند، و از عالم مقابل آن متنفر مىشود. و چون ما ايمان به عالم آخرت نداريم و قلوب ما مطمئن به حيات ازلى و بقاى سرمدى آن عالم نمىباشد، از اين جهت علاقمند به اين عالم و گريزان از موت هستيم به حسب آن فطرت و جبلّت. و ما پيش از اين ذكر كرديم [١] كه ادراك و تصديق عقلى غير از ايمان و طمأنينه قلبى است. ماها ادراك عقلى يا تصديق تعبدى داريم به اينكه موت- كه عبارت از انتقال از نشئه نازله مظلمه ملكيه است به عالم ديگر كه عالم حيات دايمى نورانى و نشئه باقيه عاليه ملكوتيه است- حقّ است، اما قلوب ما از اين معرفت حظى ندارد و دلهاى ما از آن بيخبر است. بلكه قلوب ما اخلاد به ارض طبيعت و نشئه ملكيه دارد و حيات را عبارت از همين حيات نازل حيوانى ملكى مىداند، و براى عالم ديگر كه عالم آخرت و دار حيوان است حيات و بقايى قائل نيست. از اين جهت، ركون و اعتماد به اين عالم داريم و از آن عالم فرارى و خائف و متنفر هستيم. اين همه بدبختيهاى ما براى نقص ايمان و عدم اطمينان است. اگر آن طورى كه به زندگانى دنيا و عيش آن اطمينان داريم و مؤمن به حيات و بقاى اين عالم هستيم، به قدر عشر آن به عالم آخرت و حيات جاويدان ابدى ايمان داشتيم، بيشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقمند به آن بوديم و قدرى در صدد اصلاح راه آن و تعمير آن بر مىآمديم، ولى افسوس كه سرچشمه ايمان ما آب ندارد و بنيان يقين ما بر آب است، ناچار خوف ما از مرگ از فنا و زوال است. و علاج قطعى منحصر آن وارد كردن ايمان است در قلب به فكر و ذكر نافع و علم و عمل صالح.
و اما خوف و كراهت متوسطين، يعنى آنهايى كه ايمان به عالم آخرت ندارند، براى آنست كه وجهه قلب آنها متوجه به تعمير دنياست و از تعمير آخرت غفلت ورزيدند، از اين جهت ميل ندارند از محل آبادان معمور به جاى خراب منتقل شوند، چنانچه حضرت ابى ذرّ، رضى اللّه عنه، فرمود. و اين نيز از نقص ايمان و نقصان اطمينان است، و الا با ايمان كامل ممكن نيست اشتغال به امور دنيّه دنيويه و غفلت از تعمير آخرت.
بالجمله، اين وحشتها و كراهت و خوفها براى نادرستى اعمال و كجرفتارى و مخالفت با مولاست، و الا اگر مثلا حساب ما درست بود و خود ما قيام به محاسبه خود كرده [بوديم] وحشت از حساب نداشتيم، زيرا كه آنجا حساب عادلانه و محاسب عادل است، پس ترس ما از حساب از بدحسابى خود ما است و از دغل بودن و دزدى، [نه] از محاسبه است.
[١] ص ٣٧.