شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٠ - فصل در تفكر در احوال نفس است
مجرّد مادّه قابله ندارد، زيرا كه آن از لوازم اجسام است، پس تفاسد بر او جايز نيست.
پس، از اينها نتيجه حاصل شد كه نفس به خراب بدن و مفارقت از آن فاسد و خراب نشود، بلكه باقى در عالم ديگرى است و فنا براى آن نيست. و اين معاد روحانى است از براى نفوس و ارواح كه قبل از قيامت براى آنها حاصل است، تا آنكه اراده حق تعلق گيرد به عود آنها به ابدان. و ما اكنون در مقام اثبات مطلق معاد هستيم در مقابل منكر مطلق، و از اين مقدمات به وضوح پيوست.
و ببايد دانست كه از براى نفوس صحت و مرض و صلاح و فساد و سعادت و شقاوتى است كه پى بردن به طرق آن و دقايق مصالح و مفاسد آن براى احدى جز ذات مقدس حق ممكن نيست، ناچار در نظام اتمّ، كه احسن نظام است و قبل از اين معلوم شد كه منظّم آن حكيم على الاطلاق است و واقف بر همه امور است، تعليم طرق سعادت و شقاوت و هدايت راه صلاح و فساد و اعلام طرق علاج نفوس ممتنع است اهمال شود، زيرا كه در اهمال آن يا نقص در علم لازم آيد يا نقص در قدرت يا بخل و ظلم بىجهت. معلوم شد كه ذات مقدس مبدأ از تمام اينها برى است: او كامل على الاطلاق و مفيض على الاطلاق است. و در اهمال هدايت طرق سعادت و شقاوت خللى عظيم در حكمت وارد آيد و فساد و اختلال بزرگ بر نظام و مملكت آشكار شود. پس، در نظام اتمّ لازم شد كه طريق سعادت و شقاوت و طرق هدايت را اعلام فرمايد. و از اين بيان دو نتيجه واضحه حاصل شد: يكى آنكه شريعت، كه عبارت از نسخه اصلاح امراض نفسانيه است، جز پيش ذات مقدس حق نيست. و ديگر آنكه حق تعالى اعلام آن را ناچار مىفرمايد. و معلوم است يك چنين مقصد بزرگ و علم كامل دقيقى كه عقل عقلا از ادراك آن عاجز است و ربط ملك و ملكوت و تأثير صور ملكيه در باطن نفس را احدى نداند، لا بد بايد به طريق وحى و الهام واقع شود، يعنى، بايد به تعليم حق باشد. و واضح است كه تمام افراد بشر قابل اين خلعت نيستند و استعداد اين مقام و انجام اين وظيفه را ندارند، و در هر چند قرن يكى پيدا شود كه لايق يك همچو وظيفه باشد و بتواند يك همچو مقصد بزرگى را انجام دهد. حق تعالى او را مبعوث فرمايد كه طرق سعادت و شقاوت را به بشر بفهماند و مردم را به صلاح خود آگاه نمايد. و اين عبارت از «نبوّت عامه» است.
و چون كلام منتهى شد بدينجا، به طريق استطراد يك مطلبى را بيان مىكنيم، كه آن را هم به نظر نويسنده از بديهيات بايد محسوب داشت. و آن اين است كه پس