شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٢ - فصل در بيان بعض اقسام نفاق است
روزگارت تباهتر است، زيرا كه حجت بر علما تمامتر است.
و اى مدعى حكمت الهى و علم به حقايق و مبدأ و معاد، اگر عالم به حقايق و ربط اسباب و مسبباتى، و اگر راستى عالم به صور برزخيه و احوال بهشت و دوزخى، بايد آرام نداشته باشى و تمام اوقات خود را صرف تعمير عالم باقى نمايى و از اين عالم و مشتهيات آن فرار كنى. تو مىدانى كه چه مصيبتها در پيش است و چه ظلمتها و عذابهاى طاقتفرسايى در جلو است، پس چرا از حجاب الفاظ و مفاهيم قدمى بيرون نگذاشتى و ادله و براهين حكميه در دلت به قدر بال مگسى تأثير نكرده؟
پس با اين حال بدان كه از زمره مؤمنين و حكما خارج و در صف منافقان محشورى.
و واى به حال كسى كه صرف عمر و همت در علوم ما بعد الطبيعه كرده و سكر طبيعت نگذاشت لا اقل يكى از حقايق در قلب او وارد شود.
اى مدعى معرفت و جذبه و سلوك و محبت و فنا، تو اگر براستى اهل اللّه و از اصحاب قلوب و اهل سابقه حسنايى، هنيئا لك! ولى اين قدر شطحيات [١] و تلوينات [٢] و دعويهاى جزاف، كه از حب نفس و وسوسه شيطان كشف مىكند، مخالف با محبت و جذبه است: إنّ أوليائى تحت قبابي لا يعرفهم غيري. [٣] تو اگر از اولياى حق و محبين و مجذوبينى، خداوند مىداند، به مردم اين قدر اظهار مقام و مرتبت مكن، و اين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مكن و خانه خدا را غصب مكن. بدان كه اين بندگان خدا عزيزند و قلوب آنها پر قيمت است، بايد صرف محبت خدا شود، اين قدر با خانه خدا بازى مكن و به ناموس او دست درازى مكن: فإنّ للبيت ربّا. [٤] پس اگر در دعوى خود صادق نيستى، در زمره دورويان و اهل نفاقى. بگذرم، و بيش از اين طول كلام سزاوار من روسياه نيست.
اى نفس لئيم نويسنده كه اظهار مىكنى بايد فكرى براى روز سياه كرد و از اين بدبختى بايد خود را نجات داد، اگر راست مىگويى و قلبت با زبانت همراه است و سرّ و علنت موافق است، چرا اين قدر غافلى و قلبت سياه و شهوات نفسانيه بر تو غالب است و هيچ در فكر سفر پر خطر مرگ نيستى. عمرت گذشت و دست از هوى و هوس برنداشتى، عمرى را در شهوت و غفلت و شقاوت گذراندى. عنقريب اجل مىرسد و پايبند و گرفتار اعمال و اخلاق زشت و ناهنجار خودى. تو خود واعظ غير متعظى و در زمره منافقان و دورويانى، و بيم آن است كه اگر به اين حال بگذرى، با دو زبان از آتش و دو صورت از آتش محشور شوى.
[١] صاحب تاج العروس مىنويسد: «كلمه «شطحات» در ميان متصوفه مشهور شده و در اصطلاح آنان عبارت است از سخنانى كه در حال بيخودى و غلبه شهود حق از آنان صادر مىشود به طورى كه در آن هنگام جز حق نبينند.» تاج العروس، (چاپ مصر)، ج ٢، ص ١٧٢ و صاحب دستور العلماء گويد «شطح» سخنى است كه در حال مستى و غلبه سلطان حقيقت گفته شود. و آن كلماتى است كه از آنها بوى هيجان و بيهوده گويى به مشام رسد و ظاهر آن مخالف علم و خارج از حد معروف باشد.» دستور العلماء، ج ٢، ص ٢١٤.
امام (س) در كتاب مصباح الهداية در منشاء «شطح» نظر دقيقى ارائه نمودهاند. ايشان مىفرمايند:
و الشطحيات كلّها من نقصان السالك و السلوك. (شطحيات جملگى از كوتاهى سالك و سلوك است.) مصباح الهداية، ص ٢٠٧.
[٢] «تلوين» يعنى تلون عبد در احوال خود، يعنى از حالى به حالى گشتن. ابو القاسم قشيرى گويد: تلوين صفت ارباب احوال است، و تمكين صفت اهل حقايق. پس ما دام كه عبد در طريق است صاحب تلوين باشد.» فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، ص ٢٥٧. عبد الرّزاق كاشانى در اصطلاحات گويد: «تلوين دگرگونى احوال عبد است. و اين نزد بيشتر افراد مقام ناقص و پيش ما كاملترين مقامات است. و حال عبد در اين مقام حال كلام خداوند است كه كلّ يوم هو في شأن.» شيخ محى الدين نيز همين سخن را در اصطلاحات صوفيه دارد.
ولى امام (س) تلوين را نقص شمرده است نه كمال.
[٣] همانا اولياى من زير قبّههاى منند، جز من كسى آنان را نمىشناسد. اسرار الشريعه و اطوار الطريقة و انوار الحقيقه، ص ١٩٧، مصباح الهدايه و مفتاح الكفاية، ص ٣٨٧، مرصاد العباد، ص ١٢٧.
[٤] «همانا اين خانه صاحبى دارد.» سخن عبد المطلب در جواب ابرهه كه براى تخريب خانه كعبه آمده بود.
بحار الانوار، ج ١٥، ص ١٣١، ١٣٦ «تاريخ نبيّنا»، باب ١، حديث ٧٠، ٧١. سيره ابن هشام، ج ١، ص ٦٥.