شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٠ - فصل در بيان بعضى از موجبات كبر است
خداشناسى و علم به اسماء و صفات مراحلى فاصله دارد؟ معارف صفت قلب است. و به عقيده نويسنده تمام اين علوم عملى هستند نه محض دانستن مفاهيم و بافتن اصطلاحات. ما به اين عمر كوتاه و اطلاع كم، در اين عرفاء اصطلاحى، و در علماء ساير علوم، اشخاصى ديديم كه به حق عرفان و علم قسم است كه اين اصطلاحات در دل آنها اثر نكرده، بلكه اثر ضد كرده! اى عزيز، عرفان باللّه به قول تو قلب را محل تجليات اسماء و صفات و جلوه ذات و محل ورود سلطان حقيقى مىنمايد كه محو آثار مىنمايد و تلوين را مىبرد و تعينات را مىزدايد: إنَّ المُلُوكَ إذا دَخَلُوا قَرْيَةً افْسَدُوها و جَعَلوُا أَعِزِّةَ أَهْلِها أَذِلَّة. [١] قلب را احدى احمدى مىكند، پس چرا قلب تو را محو جمال خودت كرده! تلوين را افزوده اضافات و تعينات را افزايش داده، تو را از حق تعالى و تجليات اسمائى او غافل نموده، قلب تو را منزلگاه شيطان نموده، بندگان خدا و خاصان درگاه حق و جلوات جمال محبوب را به نظر تحقير و پستى نگاه مىكنى! واى به حال تو عارف كه حالت از همه كس بدتر است و حجت بر تو تمامتر است. تو تكبر به حق مىكنى! فرعونيت به حضرت اسماء و صفات و تجليات ذات مىنمايى! اى طلبه مفاهيم! اى گمراه حقايق! قدرى تأمّل كن ببين چه دارى از معارف؟
چه اثرى در خود از حق و صفاتش مىبينى؟ علم موسيقى و ايقاع شايد از علم تو دقيقتر باشد، هيئت و مكانيك و ساير علوم طبيعى و رياضى در اصطلاحات و دقت با علم تو همدوش است، همان طور كه آنها عرفان باللّه نمىآورد، علم تو هم تا محجوب به حجاب اصطلاحات و پرده مفاهيم و اعتبارات است، نه از او كيفيتى حاصل شود نه حال. [٢] بلكه در شريعت علم علوم طبيعى و رياضى از علوم شما بهتر است، زيرا كه آنها نتيجه خود را مىدهد، و از شما بىنتيجه يا به عكس نتيجه مىدهد! مهندس نتيجه هندسه را، و زرگر نتيجه صنعت خود را مىبرد، شما از نتيجه دنيايى باز مانده به نتيجه معارف هم نرسيديد، بلكه حجاب شما غلظتش بيشتر است. تا صحبت احديت در پيش مىآيد، يك ظلمت بىانتهايى تصور مىكنيد! و تا از حضرت اسماء و صفات سخنى مىشنويد يك كثرت لايتناهى در نظر مىآوريد! پس راهى به حقايق و معارف از اين اصطلاحات پيدا نشد، و خود سرمايه افتخار و تكبر بر علماى حقه گرديد. معارفى كه كدورت قلب را بيفزايد معارف نيست. واى بر معارفى كه عاقبت امر صاحبش را وارث شيطان كند، كبر از اخلاق خاصه شيطان است. او به پدر تو آدم كبر كرد، مطرود درگاه شد، تو كه به همه آدم و
[١] براستى «پادشاهان وقتى به سرزمينى وارد شوند، آنجا را تباه سازند و بزرگان آن را خوار سازند.» (نمل- ٣٤)
[٢] مصرع دوم از اين بيت است:
| علم رسمى سر به سر قيل است و قال |
| نه از آن كيفيتى حاصل نه حال. |