شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٨ - فصل در مفاسد كبر است
مىكنند از سرب و قلع، و اينها بيشتر قبول مىكنند از چوب و زغال و اينها از گوشت و پوست.
و يكى ديگر شدت ارتباط قوه ادراك است به محل قابل. مثلا مغز سر انسان با آنكه قبول حرارت كمتر مىكند از استخوانها، مع ذلك تأثرش بيشتر است، زيرا كه قوه ادراك در آن بيشتر نمايش دارد.
و يكى ديگر نقص و كمال خود حرارت است. اگر حرارت صد درجه باشد، بيشتر متألم مىكند از آنكه پنجاه درجه باشد.
و يكى ديگر اختلاف ارتباط ماده فاعله حرارت است به ماده قابله آن. مثلا آتش اگر مقارن با دست باشد يا بچسبد به دست، در سوختن فرق مىكند.
تمام اين اسباب خمسه كه ذكر شد در اين عالم در كمال نقص است، و در آن عالم در كمال قوّت و تماميت است. جميع ادراكات ما در اين عالم ناقص و ضعيف و محجوب به حجب كثيرهاى است كه ذكر آنها موجب تطويل و مناسب با اين مقام نيست.
امروز چشم ما ملائكه و بهشت و جهنم را نمىبيند، گوش ما صداهاى عجيب و غريب برزخ و برزخيان و قيامت و اهل آن را نمىشنود، حسّ ما ادراك حرارت آنجا را نمىكند- همه از نقص خود اينهاست. آيات و اخبار اهل بيت، صلوات اللّه عليهم، مشحون به ذكر اين مطلب است تلويحا و تصريحا، علاوه بر آنكه مطابق برهان است در محل خود.
اما بدن انسان در اين عالم قابل قبول حرارت نيست. يك ساعت اگر در اين آتش سرد دنيا بماند خاكستر مىشود، ولى خداوند قادر در قيامت اين بدن را طورى قرار مىدهد و خلق مىفرمايد كه در آن آتش جهنم- كه به شهادت جبرئيل امين اگر يك حلقه از سلسله هفتاد ذراعى اهل جهنم را در اين عالم بياورند، تمام كوهها از شدت حرارت آن ذوب مىشود [١]- باقى مىماند هميشه و ذوب نمىشود و تمام نمىگردد. پس، بدن انسان هم در قيامت قابليتش طرف قياس نيست با اين عالم.
و اما ارتباط نفس به بدن در اين عالم خيلى ضعيف و ناقص است. اين عالم تعصى دارد از آنكه نفس در او به قواى خود ظاهر گردد، ولى آن عالم مملكت ظهور نفس است، و نسبت نفس به بدن نسبت فاعليت و خلاقيت است، چنانچه در محل خود ثابت است [١]. و اين نسبت اتمّ مراتب نسبتها و ارتباطهاست.
و اما آتش اين عالم يك آتش افسرده سردى است، و يك امر عرضى مشوب به
[١] ... و لو أن ذراعا من السلسلة الّتي ذكرها اللّه تعالى في كتابه وضع على جميع جبال الدّنيا لذابت عن آخرها بحار الانوار، ج ٨، ص ٣٠٥، «كتاب العدل و المعاد»، «باب النار»، حديث ٦٤، تفسير برهان، ج ٤، ص ٣٧٩، «تفسير آيه ٣٢ الحاقة».
______________________________
[١] اسفار اربعه، ج ٨، ص ١٣٧، ١٤٣، ١٥٤، ١٥٥. «السفر الرابع، يا سوم» فصل ١١ و ١٥.