شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٥ - فصل در لقاء اللّه و كيفيت آن است
بلكه مؤيد و مؤكد آنهاست.
اكنون ببين آيا اين حملهاى بعيد بارد چه لزومى دارد؟ آيا فرمايش حضرت امير، عليه السلام، را كه مىفرمايد: فهبنى صبرت على عذابك، فكيف أصبر على فراقك. [١] و آن سوز و گدازهاى اوليا را مىتوان حمل كرد به حور و قصور؟! آيا كسانى كه مىفرمودند كه ما عبادت حق نمىكنيم براى خوف از جهنم و نه براى شوق بهشت، بلكه عبادت احرار مىكنيم و خالص براى حق عبادت مىكنيم. [٢] باز نالههاى فراق آنها را مىتوان حمل كرد به فراق از بهشت و مأكولات و مشتهيات آن؟! هيهات! كه اين حرفى است بس ناهنجار و حملى است بسيار ناپسند. آيا آن تجليات جمال حق كه در شب معارج و آن محفلى كه احدى از موجودات را در آن راه نبود و جبرئيل امين وحى محرم آن اسرار نبود، مىتوان گفت ارائه بهشت و قصرهاى مشيد آن بوده، و آن انوار عظمت و جلال ارائه نعم حق بوده؟ آيا آن تجلياتى كه در ادعيه معتبره وارد است براى انبياء عليهم السلام، شده، از قبيل نعم و مأكول و مشروب يا باغات و قصرها بوده؟! افسوس! كه ما بيچارههاى گرفتار حجاب ظلمانى طبيعت و بستههاى زنجيرهاى آمال و امانى جز مطعومات و مشروبات و منكوحات و امثال اينها چيزى نمىفهميم، و اگر صاحبنظرى يا صاحبدلى بخواهد پرده از اين حجب را بردارد، جز حمل بر غلط و خطا نكنيم. و تا در چاه ظلمانى عالم ملك مسجونيم، از معارف و مشاهدات اصحاب آن چيزى ادراك ننماييم. ولى اى عزيز، اوليا را به خود قياس مكن و قلوب انبيا و اهل معارف را گمان مكن مثل قلوب ماست. دلهاى ما غبار توجه به دنيا و مشتهيات آن را دارد، و آلودگى انغمار در شهوات نمىگذارد مرآت تجليات حق شود و مورد جلوه محبوب گردد. البته با اين خودبينى و خودخواهى و خود پرستى بايد از تجليات حق تعالى و جمال و جلال او چيزى نفهميم، بلكه كلمات اوليا و اهل معرفت را تكذيب كنيم. و اگر در ظاهر نيز تكذيب نكنيم، در قلوب تكذيب آنها نماييم. و اگر راهى براى تكذيب نداشته باشيم. مثل آنكه قائل به پيغمبر يا ائمه معصومين، عليهم السلام، باشيم، باب تأويل و توجيه را مفتوح مىكنيم، و بالجمله، سدّ باب معرفت اللّه را مىكنيم. ما رأيت شيئا إلّا و رأيت اللّه معه و قبله و فيه [١] را حمل بر رؤيت آثار مىكنيم. لم أعبد ربّا لم أره [٢] را به علم به مفاهيم كليه مثل علوم خود حمل مىنماييم! آيات لقاء اللّه را به لقاء روز جزا محمول مىداريم.
لي مع اللّه حالة [٣] را به حالت رقّت قلب مثلا حمل مىكنيم. و ارزقني النّظر إلى
[١] «نديدم چيزى را مگر آنكه خدا را همراه آن و پيش از آن و در آن ديدم.» اسفار، ج ١، ص ١١٧. علم اليقين ج ١، ص ٤٩. (با اندكى اختلاف) كلمات مكنونه، ص ٣.
[٢] «پروردگارى كه نديدم نپرستيدم.» علم اليقين، ج ١، ص ٤٩، «المقصد الأول، فى تنزيهه سبحانه». شيخ صدوق در التوحيد (ص ٣٠٥، باب ٤٣، حديث ١) در ضمن حديثى از على (ع) نقل مىكند. لم اكن بالّذي أعبد ربّا لم أره.
______________________________
[١] حديث ١٦، پاورقى ٣٩.
[٢] حديث ٢، پاورقى ٣٥.
[٣] حديث ٢٧، پاورقى ٢٦.