شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٠ - الحديث الخامس و العشرون
دنيا و ملك است، و بدان وجهه تعمير اين عالم كند، و يك وجهه آن به عالم آخرت و ملكوت و غيب است، و بدان وجهه تعمير عالم آخرت و ملكوت نمايد. پس، قلب به منزله آيينه دو رويى است كه يك روى آن به عالم غيبت است و صور غيبيه در آن منعكس شود، و يك روى آن به عالم شهادت است و صور ملكيه دنياويه در آن منعكس شود. و صور دنياويه از مدارك حسيه ظاهريه و بعضى مدارك باطنه، مثل خيال و وهم، در آن انعكاس پيدا كند، و صور اخرويه از باطن عقل و سرّ قلب در آن انعكاس پيدا كند. و اگر وجهه دنياويه قلب قوّت گرفت و توجه آن يكسره به تعمير دنيا شد و همّش منحصر شد در دنيا و مستغرق شد در ملاذّ بطن و فرج و ساير مشتهيات و ملاذّ دنياويه، به واسطه اين توجه باطن خيال مناسبتى پيدا كند به ملكوت سفلى كه به منزله ظلّ ظلمانى عالم ملك و طبيعت است و عالم جنّ و شياطين و نفوس خبيثه است. و به واسطه اين تناسب القائاتى كه در آن شود القائات شيطانيه است، و آن القائات منشأ تخيلات باطله و اوهام خبيثه گردد. و نفس چون بالجمله توجه به دنيا دارد، اشتياق به آن تخيلات باطله پيدا كند و عزم و اراده نيز تابع آن گردد و يكسره جميع اعمال قلبيه و قالبيه از سنخ اعمال شيطانى گردد، از قبيل وسوسه و شك و ترديد و اوهام و خيالات باطله، و ارادات بر طبق آن در ملك بدن كارگر گردد.
و اعمال بدنيه نيز بر طبق صور باطنيه قلب گردد، چه كه اعمال عكس و مثال ارادات، و آنها مثال و عكس اوهام، و آنها عكس وجهه قلوب است، پس، چون وجهه قلب به عالم شيطان بوده، القائات در آن از سنخ جهالات مركبه شيطانيه گردد، و در نتيجه از باطن ذات وسوسه و شك و شرك و شبهات باطله طلوع كرده تا ملك بدن سرايت كند.
و بر اين قياس كه ذكر شد، وجهه قلب اگر به تعمير آخرت و معارف حقه شد و توجه آن به عالم غيب شد، يك نحوه تناسبى با ملكوت اعلى، كه عالم ملائكه و نفوس طيبه سعيده است و به منزله ظلّ نورانى عالم طبيعت است، پيدا كند، و علوم مفاضه به آن از علوم رحمانى ملكى و عقايد حقه، و خطرات از خطرات و القائات الهيه گردد، و از شك و شرك منزه و پاكيزه گردد و حالت استقامت و طمأنينه در نفس پيدا شود، و اشتياقات آن نيز بر طبق علوم آن، و ارادات بر طبق اشتياقات، و بالاخره اعمال قلبيه و قالبيه و ظاهريه و باطنيه از روى ميزان عقل و حكمت واقع شود.
و از براى اين القائات شيطانيه و ملكيه و رحمانيه مراتب و مقاماتى است كه اكنون مناسب نيست تفصيل آن.