شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٦ - فصل در چگونگى شكر است
را به ارباب ظاهريه صوريه آن منسوب كند و حق را از تصرف عارى نمايد و يد اللّه را مغلول بشمارد: غلّت أيديهم و لعنوا بما قالوا. [١] دست تصرف حقّ باز است و تمام دايره تحقق بالحقيقة از اوست و ديگرى را در آن راهى نيست، بلكه همه عالم ظهور قدرت و نعمت اوست و رحمت او شامل هر چيز است، و تمام نعم از اوست و براى كسى نعمتى نيست تا منعم باشند، بلكه هستى عالم از اوست و ديگرى را هستى نيست تا به او چيزى منسوب شود، ولى چشمها كور و گوشها كر و قلبها محجوب است. «ديده مىخواهم سبب سوراخ كن» [٢] تا كى و چند اين قلوب مرده ما كفران نعم حق كند و به عالم و اوضاع و به اشخاص آن متعلق شود؟ اين تعلقات و توجهات كفران نعمت ذات مقدس است و ستر رحمت اوست. و از اينجا معلوم مىشود كه قيام به حقّ شكر كار هر كس نيست، چنانچه ذات مقدس حق تعالى جلّ جلاله فرمايد: وَ قليلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكُورُ. [٣] كمتر بندهاى است كه معرفت نعم حق را آن طور كه سزاوار است داشته باشد. و از اين جهت كمتر از بندگان هستند كه قيام به وظيفه شكر نمايند.
و ببايد دانست كه چنانچه معارف بندگان خدا مختلف است، شكر آنها نيز مختلف است. و نيز از راه ديگر، مراتب شكر مختلف است، زيرا كه شكر ثناى نعمى است كه منعم مرحمت فرموده، پس اگر آن نعمت از قبيل نعم ظاهريه باشد شكرى دارد، و اگر از نعم باطنيه باشد شكرى دارد، و اگر از قبيل معارف و علوم باشد شكرش به نحوى است، و اگر از قبيل تجليات اسمائى باشد به نحوى است، و اگر از قبيل تجليات ذاتيه احديه باشد به نحوى است، و چون جميع مراتب نعم براى كمى از بندگان جمع است، قيام به وظيفه شكر به جميع مراتب براى كمى از بندگان ميسور است. و آن خلّص اوليا هستند كه جامع جميع حضرات و برزخ برازخ و حافظ همه مراتب ظاهره و باطنه هستند، و از اين جهت، شكر آنها به جميع السنه ظاهره و باطنه و سرّيه است.
و شكر را گرچه گفتهاند از مقامات عامه است، زيرا كه مقرون به دعوى مجازات منعم است و اين اسائه ادب به شمار مىرود، ولى اين مقارنت از براى غير اولياست، خصوصا كمّل از آنها كه جامع حضرات و حافظ مقام كثرت و وحدت هستند، و لهذا شيخ عارف، خواجه انصارى، با آنكه گفته است شكر از مقامات عامه است فرموده: و الدّرجة الثّالثة أن لا يشهد العبد إلّا المنعم. فإذا شهد المنعم
[١] «دستهاشان بسته باد. و نفرين خدا بر ايشان باد به آنچه گفتند.» (مائده- ٦٤).
[٢] مصرع دوم اين است: «تا حجب را بركند از بيخ و بن».- مولوى.
[٣] «و بندگان شكرگزار اندكاند.» (سبا- ١٣).