شرح چهل حديث( اربعين حديث) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٦ - فصل در بيان آنكه اسارت شهوت منشأ همه اسارتهاست
و اما علم، به آن است كه انسان به نفس خود بفهماند و به قلب خويشتن برساند كه مخلوقات ديگر چون خود ضعيف و محتاج و فقير و بينوا هستند، و آنها نيز مثل خود من در تمام امور جزئيه و كليه محتاج به غنى مطلق و قادر توانا هستند، و آنها قابل آن نيستند كه حاجت كسى را برآورند، و كوچكتر از آن هستند كه نفس به آنها متوجه گردد و قلب خاضع آنها گردد، و همان قادر توانايى كه به آنها عزت و شرف و مال و منال داده قادر است به هر كس بدهد.
حقيقتا انسان را عار آيد كه به واسطه شكم خود يا راه انداختن شهوت خويش اين قدر ذلت و خوارى به خود راه دهد، و از اين مخلوق بىهمه چيز و فقراى بيدست و پا و اذلّاء بيدانش و بينش منّت كشد. منت اگر مىكشى، از غنى مطلق و خالق سماوات و ارض بكش، كه اگر توجه به ذات مقدس او پيدا كردى و دلت خاضع در محضر او گرديد، از هر دو عالم وارهى و طوق عبوديت مخلوق را از گردن بيرون كنى: العبوديّة جوهرة كنهها الربوبيّة. [١] بندگى خدا گوهر گرانبهايى است كه باطن آن آزادى و ربوبيت است. به واسطه عبوديت حق و توجه به نقطه واحده مركزيه و افناء تمام قوا و سلطنتها در تحت سلطنت مطلقه الهيه، چنان حالتى در قلب پيدا شود كه قهر و سلطنت بر همه عوالم كند، و از براى روح حالت عظمت و رفعتى پيدا شود كه جز در پيشگاه ربوبيت و آنها كه اطاعت آنها اطاعت ذات مقدس حق است سر به اطاعت احدى ننهد. و اگر به حسب پيش آمدن روزگار در تحت سلطه و قدرت كسى باشد، قلب را از آن لرزه نيفتد و استقلال و حريت نفس محفوظ ماند، چنانچه حضرت يوسف و حضرت لقمان را عبوديت ظاهريه به حريت و آزادى قلبى آنها ضرر نرساند.
اى بسا قدرتمندان و داراى سلطنتهاى ظاهره كه از حريت و آزادى نفس و بزرگوارى و بزرگمنشى بويى نبردند و بنده ذليل و عبد مطيع نفس و هوى هستند، و بدين جهت از مخلوق ناچيز نيز تملق گويند. از حضرت على بن الحسين، سلام اللّه عليهما، منقول است كه فرمود در ضمن كلامى: إنّي لآنف أن أطلب الدّنيا من خالقها، فكيف من مخلوق مثلي! [١] يعنى «همانا من عار دارم اينكه دنيا را خواهش كنم از آفريدگار آن، پس چگونه از مخلوقى مثل خود طلب كنم!» اى عزيز، تو اگر عار ندارى از طلب دنيا، لااقل از مخلوق ضعيف كه مثل خود تو است طلب مكن. بفهم كه مخلوق را قدرتى نيست براى تعمير دنياى تو. گيرم كه با هزار منت و ذلت اراده او را جلب كردى، اراده او در ملك حق كار كن نيست و
[١] در علل الشرائع ج ١، باب ١٦٥، حديث ٣، در ضمن روايتى از على بن الحسين (ع) اين مضمون با اختلافى در عبارت آمده است.
______________________________
[١] مصباح الشريعة ص ٥٣٦، «باب صدم در حقيقت عبوديت».