مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥ - استفاده بنی العباس از نارضایی مردم
برای اسلام آنچنان که روزی شما با عجم میجنگید برای اسلام. یعنی یک روز شما با عجم میجنگید که عجم را مسلمان کنید، و یک روز عجم با شما میجنگد که شما را برگرداند به اسلام، که مصداق این حدیث البته همان قیام است.
بنی العباس با یک تشکیلات محرمانهای این نهضتها را اداره میکردند و خیلی هم دقیق، منظم و عالی اداره میکردند. ابومسلم را نیز آنها [به خراسان] فرستادند نه این که این قیام توسط ابومسلم شکل گرفت. آنها دُعاتی به خراسان فرستاده بودند و این دعاة مشغول دعوت بودند. ابومسلم هم اصلًا اصل و نسبش هیچ معلوم نیست که مال کجاست. هنوز تاریخ نتوانسته ثابت کند که او اصلًا ایرانی است یا عرب، و اگر ایرانی است آیا اصفهانی است یا خراسانی. او غلامی جوان بود- بیست و چند ساله- که ابراهیم امام با وی برخورد کرد، خیلی او را بااستعداد تشخیص داد، او را به خراسان فرستاد، گفت این برای این کار خوب است؛ و او در اثر لیاقتی که داشت توانست سایرین را تحت الشعاع خود قرار دهد و رهبری این نهضت را در خراسان اختیار کند.
البته ابومسلم سردار خیلی لایقی است به مفهوم سیاسی، ولی فوق العاده آدم بدی بوده، یعنی یک آدمی بوده که اساساً بویی از انسانیت نبرده بوده است. ابومسلم نظیر حجاج بن یوسف است. اگر عرب به حجاج بن یوسف افتخار کند، ما هم حق داریم به ابومسلم افتخار کنیم. حجاج هم خیلی مرد باهوش و بااستعدادی بوده، خیلی سردار لایقی بوده و خیلی به درد عبد الملک میخورده، اما خیلی هم آدم ضدانسانی بوده و از انسانیت بویی نبرده بوده است. میگویند در مدت حکومتش صد و بیست هزار نفر آدم کشته، و ابومسلم را میگویند ششصدهزار نفر آدم کشته. به اندک بهانهای همان دوست بسیار صمیمی خودش را میکشت و هیچ این حرفها سرش نمیشد که این ایرانی است یا عرب، که بگوییم تعصب ملی در او بوده است.
ما نمیبینیم که امام صادق در این دعوتها دخالتی کرده باشد ولی بنی العباس فوق العاده دخالت کردند و آنها واقعاً از جان خودشان گذشته بودند، مکرر هم میگفتند که یا ما باید محو شویم، کشته شویم، از بین برویم و یا خلافت را از اینها بگیریم.
مسأله دیگری که در اینجا اضافه میشود این است: بنی العباس دو نفر دارند از داعیان و مبلغانی که این نهضت را رهبری میکردند، یکی در عراق و در کوفه- که مخفی بود- و یکی در خراسان. آن که در کوفه بود به نام «ابوسلْمه خلّال» معروف بود