مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٠ - اذان نیمه شب
خود گفتم این مرد امشب مست است و متوجه وقت نیست، اگر الآن آواز اذان را بشنود خیال میکند صبح است و زن را رها خواهد کرد و زن قبل از آنکه شب به آخر برسد میتواند به خانه خود برگردد.
فوراً رفتم به مسجد و از بالای مناره فریاد اذان را بلند کردم. ضمنا مراقب کوچه و خیابان بودم ببینم آن زن آزاد میشود یا نه. ناگهان دیدم فوج سربازهای سواره و پیاده به خیابانها ریختند و همه میپرسیدند این کسی که در این وقت شب اذان گفت کیست؟ من ضمن اینکه سخت وحشت کردم، خودم را معرفی کردم و گفتم من بودم که اذان گفتم. گفتند زود بیا پایین که خلیفه تو را خواسته است. مرا نزد خلیفه بردند.
دیدم خلیفه نشسته منتظر من است. از من پرسید چرا این وقت شب اذان گفتی؟
جریان را از اول تا آخر برایش نقل کردم. همان جا دستور داد آن افسر را با آن زن حاضر کنند. آنها را حاضر کردند. پس از بازپرسی مختصری دستور قتل آن افسر را داد. آن زن را هم به خانه نزد شوهرش فرستاد و تأکید کرد که شوهر او را مؤاخذه نکند و از او به خوبی نگهداری کند، زیرا نزد خلیفه مسلم شده که زن بیتقصیر بوده است.
آنگاه معتضد به من دستور داد هر موقع به چنین مظالمی برخوردی همین برنامه ابتکاری را اجرا کن، من رسیدگی میکنم. این خبر در میان مردم منتشر شد. از آن به بعد اینها از من کاملا حساب میبرند. این بود که تا من به این افسر مدیون فرمان دادم فورا اطاعت کرد.» [١]
[١]. ظُهرالاسلام، ج ١/ ص ٣٢ و ٣٣.