مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٣ - در بارگاه رستم
سخن رستم که به اینجا رسید، زهرة گفت:
«همه اینها که راجع به گذشته گفتی صحیح است، اما تو باید این واقعیت را درک کنی که امروز غیر از دیروز است. ما دیگر آن مردم نیستیم که طالب دنیا و مادیات باشیم. ما از هدفهای دنیایی گذشته هدفهای آخرتی داریم. ما قبلا همانطور بودیم که تو گفتی، تا روزی که خداوند پیغمبر خویش را در میان ما مبعوث فرمود. او ما را به خدای یگانه خواند. ما دین او را پذیرفتیم. خداوند به پیغمبر خویش وحی کرد که اگر پیروان تو بر آنچه به تو وحی شده ثابت بمانند، خداوند آنان را بر همه اقوام و ملل دیگر تسلط خواهد بخشید. هرکس به این دین بپیوندد عزیز میگردد و هرکس تخلف کند خوار و زبون میشود.» رستم گفت:
«ممکن است در اطراف دین خودتان توضیحی بدهی؟».
- اساس و پایه و رکن آن دو چیز است: شهادت به یگانگی خدا و شهادت به رسالت محمد، و اینکه آنچه او گفته است از جانب خداست.
- این که عیب ندارد، خوب است. دیگر چی؟.
- آزاد ساختن بندگان خدا از بندگی انسانهایی مانند خود [١]- این هم خوب است. دیگر چی؟.
- مردم همه از یک پدر و مادر زاده شدهاند، همه فرزندان آدم و حوا هستند، بنابراین همه برادر و خواهر یکدیگرند.» [٢]
- این هم بسیار خوب است. خوب اگر ما اینها را بپذیریم و قبول کنیم، آیا شما باز خواهید گشت؟.
- آری، قسم به خدا دیگر قدم به سرزمینهای شما نخواهیم گذاشت مگر به عنوان تجارت یا برای کار لازم دیگری از این قبیل. ما هیچ مقصودی جز اینکه گفتم نداریم.
- راست میگویی. اما یک اشکال در کار است. از زمان اردشیر در میان ما مردم ایران سنتی معمول و رایج است که با دین شما جور درنمی آید. از آن زمان رسم بر این است که طبقات پست از قبیل کشاورز و کارگر حق ندارند تغییرشغل دهند و به کار دیگر بپردازند. اگر بنا شود آن طبقات به خود یا فرزندان خود حق بدهند که تغییر شغل
[١]. «و اخراج العباد من عبادة العباد الی عبادة اللَّه.»[٢]. «الناس بنو آدم و حواء اخوة لاب وام.»