مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١ - جنگ عقاید
از آن بالاتر در تفسیر و بیان معانی قرآن بود که آیا معنی این آیه این است یا آن؟
بازار مباحثه داغ بود، آن میگفت معنی آیه این است، و این میگفت معنی آیه آن است.
و همینطور بود در حدیث و روایاتی که از پیغمبر رسیده بود. چه افتخار بزرگی بود برای کسی که حافظ احادیث بود؛ مینشست و میگفت که من این حدیث را از کی از کی از پیغمبر روایت میکنم. آیا این حدیث درست است؟ و آیا مثلًا به این عبارت است؟.
از اینها بالاتر نحلههای فقهی بود. مردم میآمدند مسأله میپرسیدند، همینطور که الان میآیند مسأله میپرسند. طبقاتی به وجود آمده بودند- در مراکز مختلف- به نام «فقها» که باید جواب مسائل مردم را میدادند: این حلال است، آن حرام است، این پاک است، آن نجس است، این معامله صحیح است، آن معامله باطل است. مدینه خودش یکی از مراکز بود، کوفه یکی از مراکز بود که ابوحنیفه در کوفه بود. بصره مرکز دیگری بود. بعدها که در همان زمانِ امام صادق اندلس فتح شد یک مراکزی هم به تدریج در آن نواحی تشکیل شد، و هر شهری از شهرهای اسلامی خودش مرکزی بود.
میگفتند فلان فقیه نظرش این است، فلان فقیه دیگر نظرش آن است. اینها شاگرد این مکتب بودند، آنها شاگرد آن مکتب؛ و یک جنگ عقایدی هم در زمینه مسائل فقهی پیدا شده بود.
از همه اینها داغتر- نه مهمتر- بحثهای کلامی بود. از همان قرن اول طبقهای به نام «متکلّم» پیدا شدند، که این تعبیرات را در کلمات امام صادق میبینیم و حتی به بعضی از شاگردانشان میفرمایند: «این متکلمین را بگویید بیایند.» متکلمین در اصول عقاید و مسائل اصولی بحث میکردند: درباره خدا، درباره صفات خدا، درباره آیاتی از قرآن که مربوط به خداست؛ آیا فلان صفت خدا عین ذات اوست یا غیر ذات اوست؟
آیا حادث است یا قدیم؟ درباره نبوت و حقیقت وحی بحث میکردند، درباره شیطان بحث میکردند، درباره توحید و ثنویت بحث میکردند، درباره اینکه آیا عمل رکن ایمان است که اگر عمل نبود ایمانی نیست، یا اینکه عمل در ایمان دخالتی ندارد بحث میکردند، درباره قضا و قدر بحث میکردند، درباره جبر و اختیار بحث میکردند. یک بازار فوق العاده داغی متکلمین به وجود آورده بودند.
از همه اینها خطرناکتر- نمیگویم داغتر، و نمیگویم مهمتر- پیدایش طبقهای بود به نام «زنادقه». زنادقه از اساس منکر خدا و ادیان بودند، و این طبقه- حال روی هر