مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠ - بررسی
هیچ نظر دیگری ندارم، مصلحت تو نیست و این مطلب نتیجهای هم نخواهد داشت.
بعد حضرت به او گفت: به خدا ابوسلمه عین همین نامهای را که به تو نوشته به من هم نوشته است ولی من قبل از اینکه بخوانم نامه را سوختم. عبد اللَّه با ناراحتی زیاد از حضور امام صادق رفت.
حال این قضایا مقارن تحولاتی است که در عراق دارد صورت میگیرد. آن تحولات چیست؟ موقع ظهور بنی العباس است. ابومسلم هم فعالیت شدید میکند که ابوسلمه را از میان ببرد. عموهای سفّاح هم او را تأیید و تقویت میکنند که حتماً او را از بین ببرد، و همینطور هم شد. هنوز فرستاده ابوسلمه از مدینه به کوفه نرسیده بود که ابوسلمه را از میان برداشتند. بنابراین جوابی که عبد اللَّه محض به این نامه نوشت اصلًا به دست ابوسلمه نرسید.
بررسی
با این وصفی که مسعودی نوشته است- که دیگران هم غیر این ننوشتهاند [١]- به نظر من قضیه ابوسلمه خیلی روشن است. ابوسلمه مردی بوده سیاسی نه- به تعبیر خود امام- شیعه و طرفدار امام جعفر صادق. به عللی که بر ما مخفی نیست، یکمرتبه سیاستش از اینکه به نفع آل عباس کار کند تغییر میکند. هر کسی را هم که نمیشد [برای خلافت معرفی کرد، زیرا] مردم قبول نمیکردند، از حدود خاندان پیغمبر نباید خارج باشد، یک کسی باید باشد که مورد قبول مردم باشد، از آل عباس هم که نمیخواست باشد، غیر از آل ابی طالب کسی نیست، در آل ابی طالب هم دو شخصیت مبرّز پیدا کرده بود: عبد اللَّه بن محض و حضرت صادق. سیاست مآبانه یک نامه را به هر دو نفر نوشت که تیرش به هر جا اصابت کرد از آنجا استفاده کند. بنابراین در کار ابوسلمه هیچ مسأله دین و خلوص مطرح نبوده، میخواسته یک کسی را ابزار قرار دهد؛ و بعلاوه این کار، کاری نبوده که به نتیجه برسد، و دلیلش هم این است که هنوز جواب آن نامه نیامده بود که خود ابوسلمه از میان رفت و غائله به کلی خوابید. تعجب
[١]. نه اینکه میخواهم به نقل مسعودی اعتماد کنم نه به نقل دیگران؛ دیگران هم غیر از این ننوشتهاند.
مسعودی این قضیه را مفصلتر نوشته. دیگران یک اشارهای کردهاند که ابوسلمه نامهای نوشت به امام جعفر صادق، و امام نامه را سوزاند و جواب نداد. از این بیشتر نیست، ولی مسعودی قضیه را به تفصیل نوشته است.