مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٦ - مصونیتی که لغو شد
«احسنت، راست گفتی، حقیقت همین است، همه چیز جز خدا باطل و بی حقیقت است.».
لبید مصراع دوم را خواند:
«و کل نعیم لا محالة زائل».
یعنی هر نعمتی جبرا فناپذیر و معدوم شدنی است. فریاد عثمان بلند شد:
«اما این یکی را دروغ گفتی. همه نعمتها فناشدنی نیست. این فقط درباره نعمتهای این جهان صادق است. نعمتهای آن جهانی همه پایدار و باقی است.».
تمام جمعیت به طرف عثمان بن مظعون، این مرد جسور، خیره شدند. هیچ کس انتظار نداشت در محفلی که از اکابر و اشراف قریش تشکیل شده و شاعری باشخصیت مانند لبید بن ربیعه از راه دور آمده تا شاهکار خود را بر قریش عرضه دارد، مردی مانند عثمان بن مظعون که تا ساعتی پیش در پناه دیگری بود و اکنون نه تأمین مالی دارد و نه تأمین جانی و همه همفکران و هم مسلکانش در زیر شکنجه به سر میبرند، این گونه جسارت بورزد و اظهار عقیده کند.
جمعیت به لبید گفتند: «شعر خویش را تکرار کن.» باز تا لبید گفت:
«الا کل شیء ما خلا اللَّه باطل».
عثمان گفت: «راست است، درست است.».
و چون لبید گفت:
«و کل نعیم لا محالة زائل».
عثمان گفت: «دروغ است، اینطور نیست، نعمتهای آن جهانی فناپذیر نیست.».
این دفعه خود لبید بیش از همه ناراحت شد. فریاد برآورد: «ای مردم قریش! به خدا قسم سابقا مجالس شما اینطور نبود. در میان شما این گونه افراد جسور و بی ادب نبودند. چه شده که اینجور اشخاص در میان شما پیدا شدهاند؟».
یکی از حضار مجلس برای اینکه از لبید دلجویی کرده باشد و او به قرائت قصیدهاش ادامه دهد، گفت: «از حرف این مرد ناراحت نباش، مرد سفیهی است، تنها هم نیست، یک عده سفیه دیگر هم در این شهر پیدا شدهاند و با این مرد هم عقیدهاند.
اینها از دین ما خارج شدهاند و دین دیگری برای خود انتخاب کردهاند.».
عثمان جواب تندی به گوینده این سخن داد. او هم دیگر طاقت نیاورد، از جا حرکت کرد و سیلی محکمی به چهره عثمان نواخت که یک چشمش کبود شد. یکی از