مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤١ - جویای یقین
معاینه کردند، بیماری روحی تشخیص دادند. راه چاره از هر طرف بسته شده بود.
جز خدا و حقیقت دادرسی نبود. از خدا خواست که او را مدد کند و از این کشمکش برهاند. کار آسانی نبود. از یک طرف آن حس مرموز به شدت فعالیت میکرد، و از طرف دیگر چشم پوشیدن از آنهمه جلال و عظمت و احترام و محبوبیت دشوار مینمود. تا آنکه یک وقت احساس کرد که تمام جاه و جلالها از نظرش ساقط شد.
تصمیم گرفت از جاه و مقام چشم بپوشد. از ترس ممانعت مردم اظهار نکرد و به بهانه سفر مکه از بغداد بیرون رفت، ولی همینکه مقداری از بغداد دور شد و مشایعت کنندگان همه برگشتند، راه خود را به سوی شام و بیت المقدس برگرداند.
برای آنکه کسی او را نشناسد و مزاحم سیر درونیاش نشود، در جامه درویشان درآمد. سیر آفاق و انفس را آنقدر ادامه داد تا آنچه را که میخواست، یعنی یقین و آرامش درونی، پیدا کرد. ده سال مدت تفکر و خلوت و ریاضت وی طول کشید [١]
[١]. ترجمه المنقذمن الضلال (اعترافات غزالی)، و تاریخ ابن خلّکان، ج ٥/ ص ٣٥١ و ٣٥٢، و غزالی نامه.