مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣ - دعا و گریه امام
شود و غریب وار داخل آن شود. وارد یکی از این قافلهها شد. از آنها اجازه خواست که به من اجازه دهید که خدمت کنم. آنها هم پذیرفتند. آن زمان که با اسب و شتر و غیره میرفتند ده دوازده روز طول میکشید. امام در تمام این مدت به صورت یک خدمتگزار قافله درآمد. در بین راه مردی با این قافله تصادف کرد که امام را میشناخت. تا امام را شناخت رفت نزد آنها و گفت: این کیست که شما آوردهاید برای خدمت خودتان؟ گفتند: ما که نمیشناسیم، جوانی است مدنی ولی بسیار جوان خوبی است. گفت: بله، شما نمیشناسید، اگر میشناختید اینجور به او فرمان نمیدادید و او را در خدمت خودتان نمیگرفتید. گفتند: مگر کیست؟ گفت: این علی بن حسین بن علی بن ابیطالب فرزند پیغمبر است. دویدند خودشان را به دست و پای امام انداختند:
آقا این چه کاری بود شما کردید؟! ممکن بود ما با این کار خودمان معذّب به عذاب الهی شویم، به شما جسارتی بکنیم، شما باید آقا باشید؛ شما باید اینجا بنشینید، ما باید خدمتگزار و خدمتکار شما باشیم. فرمود: نه، من تجربه کردهام، وقتی که با قافلهای حرکت میکنم که مرا میشناسند، نمیگذارند من اهل قافله را خدمت کنم. لذا من میخواهم با قافلهای حرکت کنم که مرا نمیشناسند، تا توفیق و سعادت خدمت به مسلمان و رفقا برای من پیدا شود.
دعا و گریه امام
برای علی بن الحسین فرصتی نظیر فرصت امام اباعبد اللَّه پدر بزرگوارش پیدا نشد، همچنان که فرصتی نظیر فرصتی که برای امام صادق پدید آمد پیدا نشد، اما برای کسی که میخواهد خدمتگزار اسلام باشد همه مواقع فرصت است ولی شکل فرصتها فرق میکند. ببینید امام زین العابدین به صورت دعا چه افتخاری برای دنیای شیعه درست کرده؟! و در عین حال در همان لباس دعا امام کار خودش را میکرد.
بعضی خیال کردهاند امام زین العابدین چون در مدتی که حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نکردند، پس گذاشتند قضایا فراموش شود.
ابداً [چنین نیست]، از هر بهانهای استفاده میکرد که اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد. آن گریهها که گریه میکرد و یادآوری مینمود برای چه بود؟ آیا تنها یک حالتی بود مثل حالت آدمی که فقط دلش میسوزد و بیهدف گریه میکند؟! یا میخواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین قیام