مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٣ - جوان آشفته حال
جوان آشفته حال
نماز صبح را رسول اکرم در مسجد با مردم خواند. هوا دیگر روشن شده بود و افراد کاملًا تمیز داده میشدند. در این بین چشم رسول اکرم به جوانی افتاد که حالش غیرعادی به نظر میرسید. سرش آزاد روی تنش نمیایستاد و دائما به این طرف و آن طرف حرکت میکرد. نگاهی به چهره جوان کرد، دید رنگش زرد شده، چشمهایش در کاسه سر فرو رفته، اندامش باریک و لاغر شده است. از او پرسید:
«در چه حالی؟».
- در حال یقینم یا رسول اللَّه!.
- هر یقینی آثاری دارد که حقیقت آن را نشان میدهد، علامت و اثر یقین تو چیست؟.
- یقین من همان است که مرا قرین درد قرار داده، در شبها خواب را از چشم من گرفته است و روزها را من با تشنگی به پایان میرسانم. دیگر از تمام دنیا و مافیها روگردانده و به آن سوی دیگر رو کردهام. مثل این است که عرش پروردگار را در موقف حساب و همچنین حشر جمیع خلائق را میبینم. مثل این است که بهشتیان را در نعیم و دوزخیان را در عذاب الیم مشاهده میکنم. مثل این است که صدای لهیب آتش جهنم همین الآن در گوشم طنین انداخته است.