مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩ - هشام و فرزدق
ساده بیشتر به تن نداشت. آثار عبادت و بندگی خدا بر چهرهاش نمودار بود. اول رفت و به دور کعبه طواف کرد. بعد با قیافهای آرام و قدمهایی مطمئن به طرف حجرالاسود آمد. جمعیت با همه ازدحامی که بود، همینکه او را دیدند فوراً کوچه دادند و او خود را به حجرالاسود نزدیک ساخت. شامیان که این منظره را دیدند، و قبلا دیده بودند که مقام ولایت عهد با آن اهمیت و طمطراق موفق نشده بود که خود را به حجرالاسود نزدیک کند، چشمهاشان خیره شد و غرق در تعجب گشتند. یکی از آنها از خود هشام پرسید: «این شخص کیست؟» هشام با آنکه کاملا میشناخت که این شخص علی بن الحسین زین العابدین است، خود را به ناشناسی زد و گفت:
«نمیشناسم.».
در این هنگام چه کسی بود- از ترس هشام که از شمشیرش خون میچکید- جرأت به خود داده او را معرفی کند؟! ولی در همین وقت همام بن غالب، معروف به «فرزدق»، شاعر زبردست و توانای عرب، با آنکه به واسطه کار و شغل و هنر مخصوصش بیش از هرکس دیگر میبایست حرمت و حشمت هشام را حفظ کند، چنان وجدانش تحریک شد و احساساتش به جوش آمد که فورا گفت: «لکن من او را میشناسم» و به معرفی ساده قناعت نکرد، بر روی بلندی ایستاده قصیدهای غرّا- که از شاهکارهای ادبیات عرب است و فقط در مواقع حساس پر از هیجان که روح شاعر مثل دریا موج بزند میتواند چنان سخنی ابداع شود- بالبدیهه سرود و انشاء کرد. در ضمن اشعارش چنین گفت:
«این شخص کسی است که تمام سنگریزههای سرزمین بطحا او را میشناسند، این کعبه او را میشناسد، زمین حرم و زمین خارج حرم او را میشناسند.».
«این، فرزند بهترین بندگان خداست. این است آن پرهیزکار پاک پاکیزه مشهور.».
«اینکه تو میگویی او را نمیشناسم، زیانی به او نمیرساند. اگر تو یک نفر فرضا نشناسی، عرب و عجم او را میشناسند.» ... [١]
هشام از شنیدن این قصیده و این منطق و این بیان، از خشم و غضب آتش گرفت و دستور داد مستمری فرزدق را از بیت المال قطع کردند و خودش را در «عسفان» بین مکه و مدینه زندانی کردند. ولی فرزدق هیچ اهمیتی به این حوادث- که در نتیجه
[١]
. هذا الذی تعرف البطحاء وطأته | والبیت یعرفه و الحلّ والحرم | |