مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٩ - در بزم خلیفه
دستش بود به امام تعارف کرد. امام امتناع کرد و فرمود:
«به خدا قسم که هرگز شراب داخل خون و گوشت من نشده، مرا معاف بدار.».
متوکل قبول کرد، بعد گفت: «پس شعر بخوان و با خواندن اشعار نغز و غزلیات آبدار محفل ما را رونق ده.».
فرمود: «من اهل شعر نیستم و کمتر، از اشعار گذشتگان حفظ دارم.».
متوکل گفت: «چارهای نیست، حتما باید شعر بخوانی.».
امام شروع کرد به خواندن اشعاری [١] که مضمونش این است:
«قلههای بلند را برای خود منزلگاه کردند، و همواره مردان مسلح در اطراف آنها بودند و آنها را نگهبانی میکردند، ولی هیچ یک از آنها نتوانست جلو مرگ را بگیرد و آنها را از گزند روزگار محفوظ بدارد.».
«آخرالامر از دامن آن قلههای منیع و از داخل آن حصنهای محکم و مستحکم به داخل گودالهای قبر پایین کشیده شدند، و با چه بدبختی به آن گودالها فرود آمدند!».
«در این حال منادی فریاد کرد و به آنها بانگ زد که: کجا رفت آن زینتها و آن تاجها و هیمنهها و شکوه و جلالها؟».
«کجا رفت آن چهرههای پرورده نعمتها که همیشه از روی ناز و نخوت، در پس پردههای الوان، خود را از انظار مردم مخفی نگاه میداشت؟».
«قبر عاقبت آنها را رسوا ساخت. آن چهرههای نعمت پرورده عاقبة الامر جولانگاه کرمهای زمین شد که بر روی آنها حرکت میکنند!».
«زمان درازی دنیا را خوردند و آشامیدند و همه چیز را بلعیدند، ولی امروز همانها که خورنده همه چیزها بودند مأکول زمین و حشرات زمین واقع شدهاند!».
صدای امام با طنین مخصوص و با آهنگی که تا اعماق روح حاضرین و از آن جمله خود متوکل نفوذ کرد این اشعار را به پایان رسانید. نشئه شراب از سر
[١]
. باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم | غلب الرجال فلم تنفعهم القلل | |
و استنزلوا بعد عز عن معاقلهم | و اسکنوا حفراً یا بئس ما نزلوا | |
ناداهم صارخ من بعد دفنهم | این الاساور و التیجان والحلل | |
این الوجوه التی کانت منعمة | من دونها تضرب الاستار والکلل | |
فافصح القبر عنهم حین سائلهم | تلک الوجوه علیها الدود تنتقل | |
قد طال ما اکلوا دهراً و ما شربوا | فأصبحوا الیوم بعد الاکل قد اکلوا | |