مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - مستمند و ثروتمند
مستمند و ثروتمند
رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله طبق معمول در مجلس خود نشسته بود. یاران گرداگرد حضرتش حلقه زده او را مانند نگین انگشتر در میان گرفته بودند. در این بین یکی از مسلمانان- که مرد فقیر ژنده پوشی بود- از در رسید و طبق سنت اسلامی- که هرکس در هر مقامی هست، همینکه وارد مجلسی میشود باید ببیند هر کجا جای خالی هست همان جا بنشیند و یک نقطه مخصوص را به عنوان اینکه شأن من چنین اقتضا میکند در نظر نگیرد- آن مرد به اطراف متوجه شد، در نقطهای جایی خالی یافت، رفت و آنجا نشست. از قضا پهلوی مرد متعین و ثروتمندی قرار گرفت. مرد ثروتمند جامههای خود را جمع کرد و خودش را به کناری کشید. رسول اکرم که مراقب رفتار او بود به او رو کرد و گفت:
«ترسیدی که چیزی از فقر او به تو بچسبد؟!».
- نه یا رسول اللَّه!.
- ترسیدی که چیزی از ثروت تو به او سرایت کند؟.
- نه یا رسول اللَّه!.
- ترسیدی که جامه هایت کثیف و آلوده شود؟.
- نه یا رسول اللَّه!