مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤ - محمدبن عِجلان و منصور عباسی
[به دروغ بودن این مطلب اعتراف میکرد.] یک وقتی با مردی به نام مسلم بن قتیبه که از نزدیکانش بود روبرو شد، گفت: این محمدبن عبد اللَّه محض چه میگوید؟ گفت:
«میگوید من مهدی امتم.» گفت: «اشتباه میکند، نه او مهدی امت است نه پسر من».
ولی گاهی با یک افراد دیگری که روبرو میشد میگفت: «مهدی امت او نیست، پسر من است.» عرض کردم بسیاری از کسانی که بیعت میکردند به همین عنوان بیعت میکردند، از بس روایات مهدی از پیغمبر اکرم زیاد رسیده بود و دردست مردم بود و همین اسباب اشتباه مردمی میشد که کاملا تحقیق نمیکردند تا مشخصات بیشتری به دست آورند، زود ایمان پیدا میکردند که این، مهدی امت است.
محمدبن عِجلان و منصور عباسی
جریانهای دیگری در تاریخ اسلام میبینیم؛ از جمله: یکی از فقهای مدینه به نام «محمدبن عِجلان» رفت با محمدبن عبد اللَّه محض بیعت کرد. بنی العباس که ابتدا حامی اینها بودند، مسأله خلافت که پیش آمد، خلافت را گرفتند، بعد هم سادات حسنی را کشتند. منصور این مرد فقیه را خواست، تحقیق کرد، ثابت شد که او بیعت کرده است. دستور داد دست او را ببُرند. گفت این دستی که با دشمن من بیعت کرده است باید بریده شود. نوشتهاند فقهای مدینه جمع شدند و شفاعت کردند و در شفاعتشان اینجور گفتند که خلیفه! او تقصیر ندارد، او مردی است فقیه و عالم به روایات؛ این مرد خیال کرد که محمدبن عبد اللَّه محض مهدی امت است و لذا با او بیعت کرد والّا قصد او دشمنی با تو نبود.
این است که ما میبینیم در تاریخ اسلام موضوع مهدی موعود از مسائل بسیار مسلّم و قطعی است. ما همینطور که دوره به دوره پیش میآییم میبینیم حوادثی در تاریخ اسلام پیدا شده که منشأش همین اعتقاد به ظهور مهدی موعود بوده است.
بسیاری از ائمه ما وقتی که از دنیا میرفتند عدهای میگفتند شاید نمرده است، شاید غایب شده است، شاید مهدی امت است. این امر راجع به حضرت امام موسی کاظم هست، حتی راجع به حضرت باقر هست، ظاهرا راجع به حضرت صادق هم هست، و راجع به بعضی از ائمه دیگر نیز هست.
حضرت صادق پسری دارند به نام اسماعیل که «اسماعیلیه» منتسب به او هستند.
اسماعیل در زمان حیات حضرت از دنیا رفت. حضرت خیلی هم اسماعیل را