مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦ - مسائل مشکوک
دارد. به او گفتیم بیا با ما همکاری کن تا مأمون را بکشیم، او ما را طرد کرد. و بعد حضرت رضا در ملاقاتی که با مأمون داشتند- و مأمون هم سابقه ذهنی داشت- قضیه را طرح کردند و فرمودند اینها آمدند و دروغ میگویند، جدی میگفتند؛ و بعد حضرت به مأمون فرمود که از اینها احتیاط کن.
مطابق این روایات، علی بن موسی الرّضا خطر فضل بن سهل را از خطر مأمون بالاتر و شدیدتر میدانسته است. بنابراین فرض [که ابتکار ولایتعهد از فضل بن سهل بوده است] [١] حضرت رضا این ولایتعهدی را که به دست این مرد ابتکار شده است خطرناک میداند، میگوید نیت سوئی در کار است، اینها آمدهاند مرا وسیله قرار دهند برای برگرداندن ایران از اسلام به مجوسیگری.
پس ما روی فرض صحبت میکنیم. اگر ابتکار از فضل باشد و او واقعاً شیعه باشد (آنطور که برخی از مورخین اروپایی گفتهاند) حضرت رضا باید با فضل همکاری میکرد علیه مأمون؛ و اگر این روح زردشتیگری در کار بوده، برعکس باید با مأمون همکاری میکرد علیه اینها تا کلک اینها کنده شود. روایات ما این دوم را بیشتر تأیید میکند، یعنی فرضا هم ابتکار از فضل نبوده، اینکه حضرت رضا با فضل میانه خوبی نداشت و حتی مأمون را از خطر فضل میترساند، از نظر روایات ما امر مسلّمی است.
فرضیه دیگر این است که اصلا ابتکار از فضل نبوده، ابتکار از خود مأمون بوده است. اگر ابتکار از خود مأمون بوده، مأمون چرا این کار را کرد؟ آیا حسن نیت داشت یا سوء نیت؟ اگر حسن نیت داشت آیا تا آخر بر حسن نیت خود باقی بود یا در اواسط تغییر نظر پیدا کرد؟ اینکه بگوییم مأمون حسن نیت داشت و تا آخر هم بر حسن نیت خود باقی بود سخن غیرقابل قبولی است. هرگز چنین چیزی نبوده. حداکثر این است که بگوییم در ابتدا حسن نیت داشت ولی در انتها تغییر عقیده داد. عرض کردیم که شیخ صدوق و ظاهرا شیخ مفید هم [بر این عقیده بودهاند]. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا عقیدهاش این است که مأمون در ابتدا حسن نیت داشت، واقعاً نذری کرده بود، در آن گرفتار شدیدی که با برادرش امین پیدا کرد نذر کرد که اگر خدا او را بر برادرش امین پیروز کند خلافت را به اهلش برگرداند، و اینکه حضرت رضا [از قبول
[١]. حال یا خودش تازه مسلمان بود یا پدرش مسلمان شده بود و تازه او هم به دست برمکیها مسلمان شده بود و اسلامش یک اسلام سیاسی بود زیرا یک آدم زردشتی نمیتوانست وزیر خلیفه مسلمان باشد.