مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧ - ٤ طرز رفتار امام پس از مسأله ولایتعهدی
حضرت تقاضا کرد، امام فرمود: این برخلاف عهد و پیمان من است، او گفت: اینکه شما هیچ کاری را قبول نمیکنید مردم پشت سر ما یک حرفهایی میزنند، باید شما قبول کنید، و حضرت فرمود: بسیار خوب، این نماز را قبول میکنم، که به شکلی هم قبول کرد که خود مأمون و فضل پشیمان شدند و گفتند اگر این برسد به آنجا انقلاب میشود، آمدند جلوی حضرت را گرفتند و ایشان را از بین راه برگرداندند و نگذاشتند که از شهر خارج شوند.
٤. طرز رفتار امام پس از مسأله ولایتعهدی
مسأله دیگر که این هم باز از مسلّمات تاریخ است، هم سنیها نقل کردهاند و هم شیعهها، هم ابوالفرج نقل میکند و هم در کتابهای ما نقل شده است، طرز رفتار حضرت است بعد از مسأله ولایتعهدی. مخصوصاً خطابهای که حضرت در مجلس مأمون در همان جلسه ولایتعهدی میخواند عجیب جالب است. به نظر من حضرت با همین خطبه یک سطر و نیمی- که همه آن را نقل کردهاند- وضع خودش را روشن کرد.
خطبهای میخواند، در آن خطبه نه اسمی از مأمون میبرد و نه کوچکترین تشکری از او میکند. قاعدهاش این است که اسمی از او ببرد و لااقل یک تشکری بکند.
ابوالفرج میگوید بالاخره روزی را معین کردند و گفتند در آن روز مردم باید بیایند با حضرت رضا بیعت کنند. مردم هم آمدند. مأمون برای حضرت رضا در کنار خودش محلی و مجلسی قرار داد و اول کسی را که دستور داد بیاید با حضرت رضا بیعت کند پسر خودش عباس بن مأمون بود. دومین کسی که آمد یکی از سادات علوی بود. بعد به همین ترتیب گفت یک عباسی و یک علوی بیایند بیعت کنند و به هر کدام از اینها هم جایزه فراوانی میداد و میرفتند. وقتی آمدند برای بیعت، حضرت دستش را به شکل خاصی رو به جمعیت گرفت. مأمون گفت: دستت را دراز کن تا بیعت کنند.
فرمود: نه، جدم پیغمبر هم اینجور بیعت میکرد، دستش را اینجور میگرفت و مردم دستشان را میگذاشتند به دستش. بعد خطبا و شعرا، سخنرانان و شاعران- اینها که تابع اوضاع و احوال هستند- آمدند و شروع کردند به خطابه خواندن، شعرگفتن، در مدح حضرت رضا سخن گفتن، در مدح مأمون سخن گفتن، و از این دو نفر تمجید کردن. بعد مأمون به حضرت رضا گفت:«قُمْ فَاخْطُبِ النّاسَ وَ تَکلَّمْ فیهِمْ» برخیز خودت برای مردم سخنرانی کن. قطعاً مأمون انتظار داشت که حضرت در آنجا یک تأییدی از